مؤلف مجهول

93

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

« مرخص نمود . و بعد از آن حسن شاه كوچ فرموده به جانب تبريز روانه شد . » « و چون حسن شاه از دنيا رحلت نمود و پادشاهى به يعقوب پادشاه رسيد ؛ » « رئيس در [ آن ] زمان نيز عزت و اعتبارى داشت و در زمان رستم شاه ، حاجى » « كوسج بايندرى [ حاكم ] بود و از رشك تشيع ، تمام بزرگان با رئيس بد بودند . » « اتفاقا قاضى شيعه‌اى در اصفهان [ بود ] رئيس بركه تمام املاك خود را » « وقف حضرات چهارده معصوم عليهم السلام نموده بود و رئيس مبارك نام سنى اين » « معنى را دريافت به خدمت حاكم عرض نمود كه رستم پادشاه مىداند كه رئيس » « بركه رافضى است اگر بهانه‌اى دست آورده او را بكشى ؛ تا زنده‌اى تو را » « از حكومت اصفهان معزول نخواهد كرد و بعد از آن مىتوانى كه چندين هزار » « تومان مال او را از ميان برد . » « چون رئيس مبارك ناپاك [ 62 ] اغواى آن نمود ؛ او نيز در بهانه مىبود . » « حسن نامى از براى رئيس مبارك پيغام داد كه هميشه در بهانهء رئيس بركه بوديد » « و بهانه بهتر ازين نيست كه حال قريب ده هزار تومان املاك خود را وقف چهارده » « معصوم عليهم السلام [ كرده ] . » « چون اين خبر برئيس مبارك رسيد ، به خدمت حاكم رفت و شرح احوال ، « را بيان نمود . » « حاجى كوسج حاكم گفت به اين سخن‌ها رئيس بركه را نمىتوان كشت » « تا آنكه رافضىگرى او ظاهر نشود . » « رئيس مبارك گفت كه به من تحقيق شده است و اما شما فردا او را طلب » « نموده بپرسيد كه دو روز قبل ازين در خانهء قاضى چه كار داشتيد و چه سند بود » « كه به مهر رسانيديد ! چون سند بيرون آورد به شما تحقيق شود او را به قتل » « رسانيد « 1 » كه هم ثواب داريد و هم مال او را به جهت پادشاه ضبط مىكنيد و قرار »

--> ( 1 ) - اصل : رسيد .