مؤلف مجهول
94
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )
« برين دادند . و از قضا مردى اين خبر را به رئيس بركه رسانيد او واهمهء بسيار » « برداشته فى الفور هزار تومان وقف طلحه و زبير نموده ، سند نوشته به خدمت » « قاضى آورده و شرح حال را گفته سند را مهر نموده آورد ميان اسنادهاى خود » « گذاشت . » « پس حاكم فرستاد رئيس بركه را طلبيده چون حاضر شد ، او را عزتى » « ننموده گفت كه اى رئيس تو رافضى بودهاى و به ما مىگفتند و ما قبول نمى - » « كرديم و حال به ما ظاهر شد كه آنچه مردم دربارهء تو مىگفتند ؛ همه راست بوده » « و در خانهء قاضى چه سند بود كه به مهر رسانيدهاى ؟ » . « رئيس گفت سند حاضر است مىفرمائيد بياورند . حاكم گفت خوب است » « بياورند . رئيس مبارك گفت كه بهانه ازين بهتر نيست ، حكم بايد كرد كه او را » « به پاى دار [ ببر ] ند او كاغذ و سندى ندارد . » « حاكم به ملازمان گفت ببريد اين رافضى را و به گلو بردار كشيد . پس » « رئيس مبارك [ به ] هر يك از ملازمان زرى داده گفت كه زود باشيد كه اين رافضى » « و با ما دشمن است . پس ملازمان چشم را به زر نقد سياه نموده غلام يك رنگ » « حضرت امير المؤمنين عليه السلام را به پاى د [ ا ] ر آورده از حلق كشيدند . اما » « سندهائى كه به مهر قاضى بوده به خدمت حاكم آورده چون ملاحظه نموده » « شرمنده شد گفت كه بد واقع شد ؛ رئيس را بياوريد كه ازو عذر بخواهم كه مرد » « مؤمن اهل سنت بوده است ! چون ملازمان آمدند ديدند كه رئيس را به حلق به » « دار كشيدهاند . به جهت حاكم خبر آوردند آه از نهادش بر آمده فرمود كه » « تا مركب حاضر نموده سوار شده به پاى دار آمده و ده نفر ملازم خود را به قتل » « آورده فرمود كه رئيس مبارك را حاضر كنند كه به جاى رئيس بركه به حلق » « به دار كشند . » « اما رئيس مبارك مبلغى خطير آورده به حاكم داده گفت كه خاطر جمع دار »