مؤلف مجهول

87

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

پس نواب اشرف كس تعيين نموده كه به سرعت تمام به بلدهء كاشان رفته ، مولانا - نصير را بياورند . بعد از آن فرمودند كه چند سال است كه از رئيس بركه عم رئيس يوسف خبرى نداريم و سرگذشت او را نشنيده‌ايم . عابدين بيگ فرمود رئيس مقدمات رئيس بركه را شنيده دارد عرض كند . نواب خاقانى فرمودند كه اى پدر بنشين [ 58 ] و نقل نماى كه مقدمات او را خوب مىدانى . و رئيس يوسف مرد طالب علم خوبى بوده ، خوش عبارت و لهجهء خوبى داشت . به دو زانوى ادب درآمده گفت : « كه چون حسن پادشاه تركمان به امداد اوجاق حضرت شيخ صفى صاحب » « تخت جهاندارى گرديد و ارادهء گرفتن اصفهان كرده و چون به حوالى اصفهان » « رسيد ؛ حاكم آنجا اطاعت نكرده سپاه برداشته از شهر بيرون آمده تلاقى « 1 » » « فريقين دست داده جنگى در نهايت صعوبت واقع شد . و چون حسن پادشاه پاره‌اى » « از عقب مانده نرسيده بودند ؛ اول وهله شكست يافتند . بعد از زمانى سپاه رسيد » « فتح نمود و حاكم اصفهان فرار نموده خود را به دروازهء دردشت « 2 » رسانيد . مردم » « گفتند كه ما تاب قلعه دارى نداريم و دروازه را به روى او بستند . و چون دانست » « كه لشكر تركمان از عقب خواهند آمد ؛ از آنجا فرار نموده به جاى ديگر » « رفت و حسن پادشاه اصفهان را به نظر درآورده و متصرف شد و بر تخت نشست » « و بعد از آن مقرر كرد كه حرم او با صبيه‌اش به زيارت مكهء معظمه رفته حج » « تمتع « 3 » به جاى آورند . و اما نمىخواست كه مردم بدانند كه حرم و صبيهء او به » « زيارت مىروند و بنا براين اهل حرم و مردم [ را ] همگى به لباس تجار درآورده » « كوچ نموده وارد قريهء رنان شده در خانهء رئيس بركه فرود آمدند . و اما هيچ » « كس ندانست كه اين حرم پادشاه است و هر كس از ايشان مىپرسيد كه شما » « مردم كجائيد ؟ [ مى ] گفتند كه تجاريم به زيارت مكهء معظمه مىرويم . »

--> ( 1 ) - اصل : تلافى . ( 2 ) - اصل : زردشت . ( 3 ) - اصل : نمتع .