مؤلف مجهول

86

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

قريب دو فرسخ بيشتر بود ؛ پاى اندازها از زربفت و مخمل خطائى و دارائى انداخته و دوازده خو [ ا ] ن پيشكش و هر خوانى دوازده طاقهء زربفت لوم طلا ( ؟ ) و دوازده طاقه الجهء زر تارى و در هر خوانى هزار و پانصد دانه اشرفى و پانصد پارچهء چينى فغفورى و صد قبضه كمان و صد قبضه شمشير مصرى و سى قبضه دور انداز و صد توپ جوشن و دوازده غلام گرجى و دوازده كنيزك باكره و ده نفر خواجه - سراى هندى و پنجاه رأس اسب به دو شامى و بانوى حصارى و سيصد نفر شتر و ده قطار استر تدارك ديده . چون وقت عصر شد ؛ نواب گيتى ستان پاى دولت به ركاب سعادت گذاشته سوار شدند . چون پاى اندازها مشاهده نمودند عجب مىنمودند . چون نزديك رسيده ديد كه رئيس است پسران خود را گرفته به استقبال آمده سجده كرد و عرض نمود كه اينها غلام زاده‌هاى ولى نعمت عالميان‌اند و آن همه پيشكش را با دوازده سينى جواهر كه قريب به سى هزار تومان مىشدند به نظر كميا اثر گذرانيده ؛ نواب گيتى ستان تعجب مىكرده از همت يك مرد روستائى . و امراى نامدار نيز تحسين رئيس مىكردند . و نواب اشرف به لفظ گهربار فرمودند كه اى رئيس تو ما را به منزلهء پدرى خانهء تو آبادان . چون داخل خانهء او شدند ؛ عجب عمارتى به نظر درآمده مثال بهشت برين . و فرشهاى عالى ساخته ، پس بالاى تخت نزول اجلال فرمودند . چون وقت طعام شده پانصد قاب طعام رنگارنگ با سفره‌هاى رنگارنگ زربفت و قلمكار و قاب‌هاى نقره و چينى كشيده كه تمام اهل مجلس را حيرت دست داده متعجب بودند كه آيا يك مرد روستائى اين همه از كجا بهم رسانيده . چون طعام صرف شد ، نواب جهانبانى به ميرمحمد تشريف فرمود كه مىخواهم منجمان طالع مولود اين فرزند عاقبت محمود [ را ] ملاحظه نمايند . آن سيد عرض كرد كه در بلدهء كاشان شخصى است نام او را مولانا نصير مىگويند و در فن نجوم مثل او در عالم نيست مقرر داريد كه او را به خدمت حاضر سازند .