مؤلف مجهول

83

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

اما كسى پيدا نبوده فرياد زدند كه شايد كسى پيدا شود . و قريهء رنان رئيسى داشت سنى بود و خسيس ، چون صداى شنيد بيرون آمده آهسته نگاه كرده ديد كه جمعى كثير با كجاوهء بسيار در ميان ده ايستاده فرياد مىزنند . با خود فكرى كرد و گفت كه البته اين حرم بزرگان قزلباش خواهد بود ، يا حرم شاه است و ايشان رافضى [ اند ] و لعنت بر صحابهء كبار خواهند كرد . پس فرار نموده به طرف باغستان خود رفت و ايشان در ميان ده سرگردان در ميان باران مانده بودند . اما رئيس يوسف كه شيعه و غلام يكرنگ جناب حضرت امير المؤمنين عليه السلام بوده اموال و احوال بسيارى داشته ؛ چون نصف شب از خانه بيرون آمده كه به مسجد رود ؛ شتران بسيار و كجاوهء بىشمارى ديد كه در ميان ده سرگردان ايستاده‌اند و خواجه سرايان به هر طرف اسب مىدواندند . رئيس يوسف گفت كه اى ياران شما كيستيد و كه را مىخواهيد و چرا سرگردان مانده‌ايد ؟ ايشان گفتند كه ما خانهء رئيس را مىخواهيم و اين حرم محترم نواب گيتى ستان است كه به اينجا رسيده كه فرود آيد . رئيس يوسف گفت اگر چه خانهء من آن قابليت ندارد ؛ اما چون باران مىآيد تشريف بياورند . چون داخل خانهء رئيس يوسف شدند ، عجب عمارت عالى به نظر درآوردند و نواب بيگم داخل حرمسراى گرديد و والدهء رئيس و زنان همگى زربفت‌پوش به خدمت نواب بيگم آمده خدمت كردند . رئيس يوسف در ساعت دو سه كنيز گرجى با دو خواجه‌سرا و چند توپ زربفت و مرصع‌آلات بسيار به قريب هزار تومان پيشكش به خدمت فرستاد . اما نواب بيگم را درد وضع حمل به مرتبه‌اى بىتاب كرده بود كه متوجه آنها نتوانست شدن . اما والدهء رئيس در ماماچه‌گرى بسيار صاحب وقوف بود ،