مؤلف مجهول
75
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )
مبادا الوند بشنود كه برادر من با توپخانه درين حوالى آمدهاند سپاه بفرستد و توپخانه را بگيرد و دل آن حضرت كه آئينهء فتوحات چينى « 1 » بود ، فرمود كه تا سپاه كوچ كرده روانه شوند . و آن شهريار بلند اقبال با امرا به سرعت تمام روانه شده چون به دو فرسخى اردو رسيدند ؛ ديدند كه گرد و خاك معركه بلند شده بود . نواب گيتى ستان با امرا مصلحت كرده كه حال ما را چه بايد كردن ؟ امرا عرض كردند امر از نواب اشرف است . خاقان سليمانشان شمشير حضرت صاحب الامر را كشيده خود را به آن سپاه رسانيد . وقتى بود كه كار بر سلطان ابراهيم ميرزا و الياس بيگ تنگ شده بود كه چشم آن شهريار بر علم الوند افتاد خود را در ميان سپاه روميان انداخته و صفها را شكافته خود را رسانيد به علم ، كه چون الوند را چشم بر روى مبارك نواب خاقانى افتاد ؛ فرياد برآورد كه مگذاريد كه اين جوان شيخ اغلى است ، كه آن حضرت رسيده تيغ ذوالفقار رنگ را چنان بر كتفش زد كه از زير بغل الوند بدر رفته الوند از اسب درافتاده و علم سرنگون شد و شكست بر سپاه روم افتاده و حضرت خاقانى خود را به جعفر پادشاه رسانيده او را نيز به قتل آورده و سپاه تركمان و روم بىنيل مقصود برگشته روى به فرار نهادند . چون خبر به سلطان مراد رسيد كه برادرت كشته شد ، او مفت خود دانسته منفرد و اصلا ياد الوند نمىكرد . اما چون سر الوند از تن جدا كرده بودند ؛ نواب خاقانى فرمود كه باز سر را به تن دوخته به جانب تبريز فرستادند و نواب خاقانى [ خود را ] به كار سازى و آراستگى قشون مشغول داشتند . پس مصطفى پاشا و قانيسا پاشا واهمه كردند ، گفتند كه عبث پادشاه ما قشون فرستاد و معلوم نيست كه ما از دست سپاه شيخ اغلى جان بيرون توانيم بردن . اما
--> ( 1 ) - ط : غيبى .