مؤلف مجهول

74

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

چون الوند به نزديك اردوى معلى رسيد ؛ كيقباد بيگ پرناك با قاضى خان بيگ تكلو ، روى به سپاه قزلباش نهادند و الوند و دلاور پادشاه صف زده ايستادند . الياس بيگ چون شير ژيان خود را به آن گلهء روباه زده به هر طرف كه حمله مىكرد از كشته پشته ترتيب مىداد . به ضرب نيزه جمعى را از پاى درآورده و از طرف ديگر كيقباد بيگ پرناك نيز چند زين خالى كرده با تيغ خونچكان ، سر راه به الياس بيگ گرفته ، بعد از چند حمله الياس بيگ همچنان تيغى بر فرقش نواخت كه تا روى زين از هم شكافت . درين وقت ديد كه دلاور پاشا رسيد و از يك جانب قاضى خان ، روى به الياس بيگ آوردند . اما شاهزاده ديد كه الياس بيگ متوجه دلاور پاشا است و قاضى خان نيز ارادهء او دارد ؛ فرياد برآورده او را خبردار گردانيده و به زودى خود را رسانيد و همچنان تيغ بر دهن قاضى خان زد كه نصف سرش را برداشته به ميدان انداخت . اما چون هر دو طرف گرم جنگ شدند ، شاهزاده با الياس بيگ خود را از ميان لشكر دور كرده و سپاه رومى ، سر در عقب ايشان گذاشتند و در آن اثنا شاهزاده فرمود كه توپخانه را به آتش زنند . چون به جان روميان آتش زدند دو - هزار نفر ايشان را خاكستر ساخت . اما چون الوند آن جنگ را از آن شجاعان زمان ديده با مردم خود گفت كه شما را مرد نمىتوان گفت حقا كه مردى بر قزلباش ختم است . اما مصطفى پاشا با خود فكر كرده [ 50 ] گفت كه مبادا حكايتى روى دهد پس فرمود كه جعفر پاشا ده هزار نفر برداشته از عقب ايشان روانه شود . چون جعفر پاشا ده هزار كس را برداشته آمد و صحبت را مشاهده نمود كه او نيز به جنگ مشغول شد . و اما نواب خاقان سليمان‌شان ، سلطان ابراهيم ميرزا [ را ] با الياس بيگ و قشون و توپخانه فرستاد فرمود كه صباح كوچ كنند و باز با خود خيال نمود كه