نظام الدين شامى
64
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )
كنند بتضرّع و زارى التماس كنند كه خداوندا چه شود اگر از گناه ما درگذرى و ما را باز به دنيا فرستى تا بعد ازين زندگانى چنان كنيم كه مىبايد و عملى بجاى آوريم كه مىشايد امّا آدمى كافر نعمت غدّارست اگر ايشانرا به دنيا بازگرداند بر همان فعلهاى بد اقدام نمايند و به كارهاى ناشايست مشغول شوند و ايشان درين دعوى هرآينه دروغگويانند و آدمى را هيچ خصلت بدتر از كفران نعمت و ناسپاسى نيست و ازينجا گفته اند [ بيت ] كافر نعمت بسى بتّر از كافر * زيرا كه بود كفر يكى كفران دو و بعد از وقوع اين قضايا در سال هفتصد و هفتاد و سه كه موافق بود بتنكوز بپل امير صاحبقران لشكر كشيده عزيمت يورش مبارك فرمود و ولايت مغول در حكم تصرّف خود درآورده چون اورنك تيمور ايل شد تسليم او كرد و بازگشته بجاى خود رفت در همان ايّام خبر رسيد كه كپك تيمور ياغى شده است امير صاحبقران بهرام و عبّاس بهادر را امر فرمود تا لشكر كشيده بجانب او روانه شدند و چون بياغى رسيدند لشكريان غدر انديشيدند و باتّفاق امير صده تيزكچى كه از قديم الايّام دشمن بهرام بود خواستند كه بهرام را بگيرند ازين معنى واقف شد و احتياط حال خود كرده با امرايى كه مصاحب بودند حكايت كرد شيخ على بهادر در غضب رفت و خواست كه بر دشمنان حمله كند هرچند خطاى بهادر او را منع كرد مفيد نبود خود را بر صفّ دشمن زد و ايشان بسيار بودند خطاى بهادر درآمد و آب عايشه خاتون را گرفته او را بجبر و قهر بدست آورد از ميان آن لشكر بيرون برد و بنابر مصلحت وقت با دشمنان صلح كردند و در بازگشتن آن جماعت را كه مكر انديشيده بودند سياست كرده مراجعت نمودند امير صاحبقران را آتش غضب شعله زده فى الحال سوار شد و روى بلشكر دشمن نهاد چون واقف شدند قوّت مقاومت نداشتند سر خود گرفته گريختند لشكر منصور نيكاميشى كرده تا موضع ستكيزيغاج ايشانرا براندند و اسير و غارت بسيار گرفته بازگرديدند و در زيارت اودناتا امير موسى و زندهحشم و پسر خضر مشورت كرده عهد كردند و خواندزاده و شيخ ابو الليث پيشتر ازين با ايشان موافق بود امير صاحبقران از ان حال واقف شده اشارت فرمود تا ايشانرا گرفته بجزاى خود رسانيدند و همه را به آتش سوختند و امير موسى را گفت اگرچه مخالفت كرده برين حركت ناپسند اقدام كردى امّا چون حقوق دوستئ قديم با من ثابت داري ترا عفو كردم و چون خواندزاده از نسل مبارك حضرت رسالت است تحمّل كرده روا نمىدارم كه به دو آسيبى رسد امّا حكم شد كه مدّتى