نظام الدين شامى

62

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

سرگردان شده مىگريخت ديگرباره امير قرلوغاج متعاقب به طرف او روانه شد چون سياهئ ايشان بديد با دو حرم خود گريخته بشپورغان پيش زنده حشم رسيد و ايشانرا نيز در بلا انداخته ياغى ساخت امير صاحب‌قران در تيرماه فرمان داد تا امرا و نوبينان جهت قوريلتاى بدرگاه جمع شوند برحسب فرمان حاضر شدند و چون زنده‌حشم بر موجب حكم حاضر نشده بود ايلچى فرستاده او را بر نافرمان‌بردارى تهديدها فرمود و باوردو طلب كرد ايلچى را باعزازى هرچه تماتر فرود آورد و سوگند آن ياد كرد كه در عقب تو با كفن و شمشير مىآيم آنگاه [ مصراع ] گر بكشد اگر زنده هلد او داند و پيشتر ازين در خراسان بيرامشاه و پسر او تيلانچى كه دو امير معروف نامدار نمودند با امير حسين ياغى شده بودند چون قضيّهء زوال او شنيدند خرّم و شادمان شده روى به حضرت امير صاحب‌قران نهادند و زنده‌حشم مكر و غدر انديشيده بر سر راه ايشان آمد و اسباب عشرت از گوسفند و شراب و آنچه فراخور آن باشد با خود آورد و ايشانرا طوى كرد و در حالت مستى پدر و پسر را گرفته بند بر پاى نهاد و بدست برادر بزرگ خود امير محمّد سپرد و بحضور مردم با او گفت ايشانرا به خدمت امير تيمور رسان و با او مواضعه كرده تا در راه ايشانرا بكشت و اين خبر بسمع شريف امير صاحب‌قران رسيد اولجايتو را فرمود كه برو و اين خويش خود را ملامت كرده زجر و توبيخ نماى و آخر نصيحت كرده او را با خود بياور اولجايتو عذر خواست كه مىانديشم كه نصيحت با او سود ندارد و من در ميان خجالت برم امير صاحب‌قران عذر او مسموع داشته امير تابان بهادر و خواجه يوسف را پيش او فرستاد و وظايف نصيحت تقديم فرمود ايشان روانه شده از در شپورغان درآمدند و با او ملاقات كرده آثار مخالفت در چهرهء او مشاهده كردند در ساعت هردو را گرفته مسلسل گردانيد و چون اين خبر رسانيدند امير صاحب‌قران فرمود تا امرا و نوبينان با لشكرها سوار شدند و متوجّه گشته بشپورغان رسيدند و آن را در ميان گرفته حصار كردند زنده‌حشم عاجز و متحيّر شد و چون ضعف خود و قوّت عساكر منصوره مشاهده كرد بتضرّع و زارى درآمد و التماس عفو و مرحمت نموده درخواست كرد كه لشكر بازگردد تا او با شمشير و كفن بدرگاه آيد امير صاحب‌قران دامن عفو بر گناهان او پوشيده ملتمس او مبذول داشته بسمرقند مراجعت فرمود زنده‌حشم امير موسى را بيرون آورد و برادر كهتر خود را به حضرت امير صاحب‌قران فرستاد و امير اولجايتو را شفيع انگيخت و با كفن و شمشير روى بدان حضرت