نظام الدين شامى

49

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

فرمود و سارى بوغا و آق‌بوغا را در ان وقت كه با كيخسرو ملاقات كرده بودند بجانب امير شمس الدين و حاجى بيك بطلب لشكر فرستاده بودند در اوّل وقت بهار آمدند و آوازه انداختند كه لشكر مغول رسيد امير حسين بعلما و مشايخ خجند و تاشكند قاصد فرستاد و التماس كرد كه جمع شويد و به خدمت امير تيمور رويد و سعى كنيد تا در ميان صلح اندازيد و غبارى كه ميان ما نشسته به آب وفا و وفاق بنشانيد علما و مشايخ جمع شدند و به حضرت امير صاحب‌قران رفتند و بعد از تقديم مراسم ثنا و تمهيد وظايف دعا معروض گردانيدند كه چون لشكر انگيختن موجب خرابئ حال رعيّت و مملكت است حسن نيّت و كمال اعتقاد شما آن اقتضا كند كه بمصالحت ميل فرماييد تا مملكت آمن گردد و رعايا مرفّه و آسوده توانند بود و فرمان حضرت عزّت برين منوال است كه الصّلح خير امير صاحب‌قران در خواب ديده بود كه در درياى خجند عمد و سالى بسيار جمع آورده بود و خود در ميانهء دريا بر چوبى نشسته مىداند كه خلاص‌دهنده جز خدا نيست بر سر آن چوب خداى تعالى را سجده كرده از حضرت او بتضرّع و ابتهال نجات و خلاص طلبيد و چون از خواب بيدار شد برأى شريف خود آب را بلشكر تعبير فرموده بود چون علما و مشايخ شفاعت كرده صلح درخواست كردند صورت آن خواب بخاطر مباركش آمد صلاح در ان ديد كه در ان باب مبالغت ننمايد و دل با امير حسين صافى كرده از سر جنگ و خصومت درگذرد و انديشه فرمود كه بىتكلّف آمد شد خلايق و توقّف درين كار خير مصلحت در ان است كه از سر صدق نيّت عهد محبّت تازه كرده بنفس خود بجانب امير حسين روم و سخنى كه باشد روى در روى گفته صلح و صفا كنيم بنابرين سوار شده روز ديگر وقت طلوع آفتاب بر در شهر سمرقند رسيد و مىخواست كه در شهر رود شخصى از شهر بيرون آمد و خبرى دروغ در ميان خلق انداخت كه امير حسين وفات يافت امير صاحب‌قران مصلحت در ان ديد كه در رفتن به شهر تعجيل ننمايد تا تحقيق قضايا كرده معلوم شود كه مصلحت وقت در چيست بدين سبب بسوى شادمان روان شد از لشكر امير حسين چند قوشون در راه پيش آمدند چون قصد طرف او كردند برايشان حمله كرده و ايشانرا رانده به آب بام رسيد و آنجا فرود آمد و زمانى توقّف نمود و اسپانرا سير كرده سوار شد و در نيازى رسيده توقّف كرد امير موسى لشكر كشيده و صفّ آراسته پيش آمد بهادران باهم هم‌سخن شده گفتند امير تيمور است و پيش امير حسين مىرود امير موسى گوش بدان سخنها ناكرده جنگ را ساخته شد بالضروره امير صاحب‌قران نيز دل بر جنگ نهاده حرب را آماده شد و عقلا