نظام الدين شامى

50

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

گفته‌اند من استرضى و لم يرض فهو شيطان و من استغضب و لم يغضب فهو حمار يعنى هركس كه رضاى او طلبند و از راه لطف و انسانيّت با او درآيند و او راضى نشود و از راه مردى و مروّت دورى گزيند بحقيقت شيطان باشد و هركه او را از روى غلبه و قهر بغضب آرند و او در مقام بىغيرتى قدم زند از شمار خر و گاو باشد امير صاحب‌قران حاجى سيف الدين و خطاى بهادر را با پنجاه مرد فرستاد كه از عقب ايشان درآمده جنگ اندازند و خود با هفتاد مرد بجانب خزار روانه شده پيش وى را گرفتند لشكر امير موسى چون آن ديدند پراگنده و منهزم شدند و بسيارى از لشكر او انداخته هلاك كردند و بسيارى را در پى كرده فرود آوردند درين حال خبر رسيد كه از امير حسين ( 5 ) لشكر رسيد چون امير صاحب‌قران آن سخن شنود مراجعت كرده ششصد مرد مرتّب گردانيد و بر بالاى بلندى ايستاد ناگاه از لشكر قراوناس سى قوشون مردان گزيده با اسپان خوب بيرون آمدند و ميمنه و ميسره آراسته و صفّ كشيده رسيدند امّا بهم نزديك نمىشدند و سياهى نموده برابر هم مىرفتند آخر الامر ياغى با لشكر خود برجاى بماند و امير صاحب‌قران لشكر آراسته بازگشت و شب در ميان كرده بقاينار رسيده وقت سحرگاه فرود آمد و پيش ازين قاصدى پنجشنبه نام بجانب امير حسين فرستاده بود و در قاينار و شقشار منتظر وى نشسته امير حسين بر صلح و ترك جنگ سوگند ياد كرده و عهد بسته تورانشاه را با پنجشنبه فرستاد تا آن را مؤكّد گرداند امير صاحب‌قران عبّاس بهادر را با تورانشاه پيش امير حسين فرستاد تا تجديد آن عهد و پيمان كنند امير حسين امير موسى و اولجايتو را با ده هزار مرد روانه كرد تا عهد بسته امير صاحب‌قران را پيش او برند ايشان بكوميش كند مزار على اتا رسيده فرود آمدند و امير صاحب‌قران در علىآباد نزول فرموده بود چون رسولان در ميان آمدند و رفتند قرار بران دادند كه هريك با صد مرد با يكديگر ملاقات كنند و چون بهم نزديك شدند نوكران امير صاحب‌قران خواستند كه دست‌بردى نمايند و با يكديگر مىگفتند كه امراى صاحب وجود او اين گروه اند كه آمده‌اند اگر ايشانرا از پيش برداريم ديگر كسى كه او را قوّت مقاومت ما باشد نماند و عقلا فرصت وقت را غنيمت دانند و ازينجا گفته‌اند كه الفرص تمرّ مرّ السّحاب و تسير سير الشّهاب يعنى زمان فرصت زود زوالست چون ابر درمىگذرد و چون ستارهء ريزنده بشتاب مىرود و حكما گفته‌اند كمال عقل مردم بدان توان شناخت كه چون باد دولت دشمن وزان بيند قدم در مقام تواضع نهد و چون علم دولت او را شكسته و افتاده يابد وقت فرصت را از دست ندهد و هيچ خير نباشد در دولتى كه دو