نظام الدين شامى
44
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )
ذكر فرستادن امير صاحبقران اميرزاده جهانگير را پيش ملك هراة و چون عزيمت مبارك بر عدم ملاقات و نارفتن به طرف ملك جازم شد رأى رزين آن اقتضا كرد كه جانب ملك بوجهى ديگر مرعى دارد تا همان سلسلهء محبّت كه بتازگى تأكيد يافته انقطاع نپذيرد مصلحت در ان ديد كه اميرزادهء جهانيان نور حدقهء دولت و نور حديقهء سعادت گلبرگ چمن اقبال و كامرانى نوباوهء بوستان زندگانى جهانگير را بمباركشاه سنجرى سفارش نموده با ترتيب و تجمّلى تمام بجانب ملك فرستاد و پيغام داد كه چون مسلمانى و ديندارئ تو معلوم دارم اعتماد بر دوستئ تو كرده فرزند و قرّة العين خود را پيش تو فرستادم و اميّدوارم كه در محافظت و رعايت او وظايف مكارم ملكانه تقديم نموده او را ملحوظ نظر شفقت فرمايى و چون ايشانرا روانه گردانيد خود بمباركى با ششصد مرد سوار شده شب در ميانه كرده روز ديگر بچارباغ رسيدند و از طرف خزار در آمده قرشى را در ميان گرفتند و نوكران امير موسى را مقهور گردانيده گرفتند ايشان گفتند كه خويشاوندان قيصر دور شدند و لشكر خود را گرفته گريختند اناچاغ و كودا و اردو شاه و دوركا و شيخ على بهادر غلط كرده بىآنكه تحقيق كنند با بازرگانان جنگ كردند و غالب شده قماش بسيار و مال وافر ازيشان گرفته آوردند امير صاحبقران ايشانرا زجر كرده فرمود تا بخداوندان بازدادند و لشكر قراوناس پنج هزار مرد در قوزىمنداق نشسته بودند امير سليمانشاه و برات خواجه و هندو شاه با لشكرها بر سر ايشان آمدند و اناچاغ و كودا از جانب خزار رسيدند و با ايشان متّفق گشتند امير صاحبقران را از حال ايشان خبر نبود نيمشب سوار شده بنوقت رسيد و آنجا معلوم كرد كه لشكر بسيار جمع شدهاند درين اثنا امير چاكو از اسپ افتاده مجروح شده بود او را با سى مرد به طرف خراسان فرستاد و امرا مجموع اتّفاق كرده جنگ اختيار كردند امّا على برين معنى متّفق نبود و مصلحت نمىديد امير صاحبقران بقهر و جبر او را سوار گردانيد و شيخ على بهادر و آقبوغا بهادر را با شست مرد منقلاى ساخته روانه گردانيد و از جانب ياغى هندو شاه با سيصد مرد مقدّمه بود هردو بهم رسيدند و باهم در