نظام الدين شامى
45
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )
آويختند و جنگى عظيم واقع گشت حضرت عزّت امير صاحبقران را ظفر و فيروزى داد تا دشمنانرا رانده بقول لشكر رسانيد و در ان موضع نزول فرموده اسپانرا آسايش داده نماز عصر سوار شد و ششصد مرد را هفت قوشون ساخت و لشكر را دلداراى كرده بر جنگ تحريص نمود امير داود و امير سارى يوغا و حسين و امير حاجى سيف الدين و عبّاس بهادر و آقبوغا و هندو و ايليچى و دوركا و شيخ على و امير على و محمود شاه بر جانب دست چپ لشكر ايستادند و امير صاحبقران فيروز جنگ در قول لشكر بر دشمن حمله كرد و به زخم شمشير و ضرب بازو مردى آشكارا كرد و در وقت مقابلهء آن دو لشكر بدر الدين و پسرش و على يساوورى روى بگريز نهادند امير صاحبقران بر اعدا حمله كرد و دشمنان روى گردانيده پشت دادند و لشكر منصور نيكاميشى كرده تا جيكداليك رسيدند و چهارپايان و اولاغ و جيبهء ايشانرا گرفتند و اولجايتوى تايخانجى و پولاد با امير صاحبقران دوستى و اخلاص داشتند و ليكن ياغى شده آمده بودند لشكريان بناشناس سر ايشان بريده آوردند آن معنى از كمال وفا و مرحمت و محافظت سوابق حقوق بر خاطر عاطر امير صاحبقران گران آمد و اشارت فرمود تا كالبد ايشان به شهر سمرقند نقل كنند و علما و صلحاى آن مقام بريشان نماز گزارند و حقوق خدمتگارئ ايشان رعايت كنند و بعد از ان فرمود كه مصلحت در انست كه دشمنانرا فرصت ناداده برانيم و بحصار رسانيم و لشكر جمع كرده با امير حسين جنگ كنيم امرا و نوبينان اين معنى مصلحت نديدند و زانو زده عرضه داشتند نصيحت دولتخواهان قبول كرده بجانب سمرقند مراجعت فرمود و از ولايت لشكرها جمع كرده روانه شد و ترماچوق و طغايشاه را در ولايت كش بازداشت تا مالها جمع كرده در عقب آيند چون لشكرها آراسته بسمرقند رسيدند اوجقرا بهادر لشكر امير موسى را گرفته بيرون آمد و در آب رحمت سر راه گرفت امير صاحبقران چون معلوم كرد لشكر را ترتيب داده و ميمنه و ميسره آراسته رسيد و بنيروى دولت بر سپاه دشمن حمله كرد و بضرب بازوى مردى همه را متفرّق گردانيد و آق تيمور بهادر از عقب رانده تيغ بر اوجقرا فرود آورد اوجقرا هم بر آق تيمور راند و اسپ او را مجروح ساخت و او را پياده گردانيد و امير صاحبقران ياغى را در پى كرده مىدوانيد چندانكه گريخته بحصار درآمدند اوجقرا بهادر هزار و پانصد مرد گرفته بازگرديد و صفّ لشكر آراسته متوجّه شد لشكر منصور چون شيران غرّان روى به دو نهادند رعب و هراس بر ايشان غالب شد و پيش از جنگ راه گريز پيش گرفتند و بكويها و محلّهاى شهر رسيدند و چون در بندها تنگ كرده بودند زينهاى اسپان چون پشت سپاه ايشان شكسته