نظام الدين شامى
42
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )
و محمود شاه پيش آمدند و وظايف اعزاز و احترام بتقديم رسانيدند و باتفاق به طرف بخارا رفتند و چند روز آنجا توقّف نمودند و پيشتر ازين قضايا در بعضى از اوقات امير چاكو محمود شاه را بر دم اسپ بسته تأديب كرده بود درين وقت و هم برو غالب شد بنابران امير صاحبقران را بران داشت كه به طرف خراسان مىبايد رفت هرچند درين باب مبالغت كرد امير صاحبقران بسخن او التفات نفرمود امير چاكو و امير سيف الدين و عبّاس بهادر با يكديگر مشورت كرده بىاجازت بولايت خراسان رفتند چون امير صاحبقران اين معنى معلوم فرمود برجاى قرار گرفت درين ولا از طرف امير حسين امير موسى و اولجايتو منقلاى شده ببخارا رسيدند امير صاحبقران محمود شاه و على را فرمود كه مصلحت در انست كه پيش رفته بر دشمن شبيخون آريم ايشان درين قضيّه متّفق نشدند و گفتند مصلحت در انست كه چهارپايان را رعايت كرده آسوده نشسته باشيم اگر دشمن قصد ما كند بجواب مشغول شويم امير صاحبقران چون ازيشان موافقت نديد جدا گشت و عزيمت صوب خراسان فرمود و چون به آب آمويه رسيد بكشتى از آب گذشته بچول درآمد و شب در ميان كرده بماخان رسيد و به وطن و اصحاب خود پيوست امير حسين با لشكرى ببخارا آمد و محمود شاه و على را محاصره كرد و آخر از راه خداع و مكر تا شيخ عالم بازگشت تاجيكان گفتند گريخت تعجيل كرده در عقب رفتند باز مراجعت نموده تاجيك بسيار را هلاك گردانيدند و بقيّه گريخته جان از ان ورطه بيرون انداختند على و محمود شاه فريادها كردند كسى بسخن ايشان التفات ننمود چون حال برين منوال ديدند در شب دروازه گشاده راه خراسان گرفتند امير حسين تا آب آمويه نكاول در عقب ايشان فرستاد بديشان نرسيدند على و محمود شاه سوار بودند نوكران پياده از آب گذشته بچول درآمدند و در مقام خجالت و شرمسارى به حضرت امير صاحبقران آمدند امير تقصيرات ايشانرا بعفو مقابله فرمود و ايشانرا طوى كرده نوازشها نمود و خلعت پوشانيد و باتّفاق ايشان شكار كرده آمن و خوشدل بخانهاى خود بازگردانيد و فرمان فرمود تا نيستانها را آتش انداختند و چون نيها بسوخت و باز زمينها سبز شد اسپانرا علف داده فربه گردانيدند درين اثنا شنيدند كه نيكپى شاه ياغى شده است و نمىگذارد كه لشكريان به طرف امير صاحبقران آيند و چون امير حسين نيز ياغى بود ميان دو ياغى نشستن مصلحت نديد توكل بر خداى تعالى كرده از راه تورت كول رفته به آب آمويه رسيدند و آب بغايت بسيار بود امير صاحبقران بنفس مبارك خود مباشر شده گذار طلب مىكرد آخر الامر از پايان برداليق گذرگاه اختيار فرمود و امرا را با چهارصد مرد بر كنارهء