نظام الدين شامى

مقدمه 7

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

عالم آثار لطف و قهر او ظاهر شود . . . و اين‌چنين شخصى كه مجمع البحرين اين دو صفت باشد ، در قرن‌ها ظاهر شود . . . " و صد البته از نظر تاريخ‌نويس دربارى ، اين‌چنين شخصى : " وجود شريف و حضرت منيف امير اعظم اعدل اكرم ، برگزيده درگاه يزدان و سايه حضرت رحمان و صاحب دولت صاحبقران ، قطب الحق و الدنيا والدين امير تيمور گوركان " است . كه " عدلش به سياست مقرون است و قهرش با لطف ممزوج و نيش با نوش هم‌عنان و حلمش با غضب هم‌ميدان " . فرازى دردناك در شيوهء تاريخ‌نويسى اين فراز دردناك ، بر كليت شيوه تاريخ‌نويسى مورخان دربارى حاكم است . اما بايستى توجه داشت كه مواد خام و اطلاعات مهم تحليل‌گران امروزى تاريخ ، از همين " مدح نامه‌ها " گرفته شده است . اگر اين نوشته‌ها نبود ، نسل‌هاى بعدى نميتوانستند آگاهى درستى از وقايع تاريخى داشته باشند . نظام الدين شامى در لابلاى حوادثى كه شرح ميدهد در واقع پاسخ استدلال و توجيه خود را خود ميگيرد و با زبان كنايه خط بطلان بر آن ميكشد . در عريانى و صراحت قلم مولف ، حقايق سيماى خود را نمايان ميسازند . همينجاست كه چهره ظلم و بيداد جباران در حق مردمى مظلوم و بيگناه دريده مىشود و آشكار ميگردد كه آنكه داعيه مظهر لطف و قهر خداوندى را دارد چه سيماى وحشتناكى دارد . چند خانه محدود و مردمى بىوجود نمونهء آن ، ذكر واقعه قتل عام مردم بيگناه يك روستاى كوچك ، پس از حادثه كشته شدن " عمر شيخ " پسر تيمور است . ماجرا از اين‌قرار است كه تيمور هنگام عزيمت به شام ، " عمر شيخ " را كه در اين زمان در شيراز ميزيسته ، بحضور مىطلبد " عمر شيخ " در طول راه به محلى بنام " خرماتو " مىرسد كه بقول مولف ظفرنامه : " چند خانه معدود و مردم بىوجود " آنجا ساكن بودند . " عمر شيخ " تفرج‌كنان به آن نقطه نزديك مىشود . شخصى مشغول تيراندازى بوده و برحسب اتفاق تيرش به " عمر شيخ " اصابت