نظام الدين شامى

30

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

در شب امير صاحب‌قران را طلب كرد اجابت نفرمود و گفت مردم سربازى مىكنند و او بدخلقى مىنمايد آن شب بروز رسيد لشكرها سوار شدند امير حسين و امير صاحب‌قران لشكرهاى خود را آراسته و ميمنه و ميسره راست داشته متوجّه جنگ‌گاه شدند دشمنان روى بهزيمت نهادند و شمس الدين را هنوز از گريختن لشكر خود خبر نبود و ازيشان جدا افتاده توغ و نشانهء او پيدا شد لشكر روى بوى آوردند بدين‌سبب لشكر دشمن كه گريخته بودند ايمن شدند و بعد از تفرقه باز جمع گشتند و بيكبار حمله كردند و چون ظفر دشمنان مقدّر بود كوشش سود نداشت امير حسين روى بهزيمت نهاد و درخت دل‌آزارى و بدخلقئ او ميوهء تلخ ناكامى بار آورد و لشكر متفرّق و پراگنده شدند و چون برگ خزان از اسپ بر لاى و گل افتادند دشمنان غالب شدند و تيغ بىدريغ راندند و جمعى بسيار و خلقى بىشمار بكشتند تا غايتى كه از كشتن ملول گشتند و قريب ده هزار مرد در زير دست‌وپاى اسپان ناچيز شدند و چون اين شكست واقع شد امرا و بقيّهء لشكر روى به طرف سمرقند و كش نهادند امير حسين امير صاحب‌قران را فرمود كه خانه و ايل خود را از آب بگذران جواب فرمود كه ايل و حشم بعزيمت گذشتن آب رفته‌اند امّا چه سود كه ولايت ويران شد و عيش و زندگانى بر مردم تلخ گشت و شهرها خراب خواهد شد مصلحت درانست كه شما بسلامت روان شويد من روزى چند توقّف مىكنم تا لشكر جمع كرده با اين دشمنان نوبت ديگر جنگ كنم اين فرمود و توقّف كرد و بعد از جدّ و جهد بسيار دوازده قوشون ديگر ترتيب داد و تيمور خواجه اوغلان و جاورچى و عبّاس بهادر را با هفت قوشون منقلاى لشكر ساخته به طرف سمرقند فرستاد در راه جاورچى شراب خورد و چون مست شد هذيان گفتن آغاز كرد و داود خواجه و هندو شاه را گفت در چه فكريد امير تيمور شما را خواهد گرفت و پيش امير حسين خواهد فرستاد و امير حسين شما را خواهد كشت خاطر ايشان ازين سخن پريشان شد بترسيدند و روى برگردانيده بلشكر دشمن پيوستند چون بكوهك رسيدند منقلاى لشكر جته كپك تيمور و اينكرجاق پسر حاجى بيك پيش آمدند و ايشانرا بلشكرگاه رسانيدند تيمور خواجه اوغلان حفظ لشكر خود نتوانست كرد و برجاى نه ايستاد متفرّق و پراگنده شدند چون منقلاى لشكر توقّف نكرد امير صاحب‌قران از آب آمويه گذشت و در بلخ فرود آمد و تومان و هزاره و ايل خود و توابع پادشاه كپك و تومان اولجاى بوغارا جمع كرد و چتر و سراپرده و خرگاه و بارگاه برافراخت و شكر نعمت حضرت عزّت گزارده بعيش و عشرت مشغول شده تلافئ ايّام شدّت و محنت را روزى چند براحت و فراغت