نظام الدين شامى

31

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

گذرانيدند و امير حسين بخانهء خود رسيد و هركه از رعيّت و قبيلهء او بود و قوتى داشت كوچ كرده با خود بموضع قبر تو برد و آنجا ساكن شد و مردم بتفحّص حال دشمن برگماشت و نيّت بران مصروف گردانيد كه اگر دشمن را قوّت باشد و نتواند ايستاد بهندوستان رود و اين عزيمت هم از دلايل بىدولتى بود چه گفته‌اند [ بيت ] آدمى برحسب همّت خويش افزايد * هرچه انديشه در آن بندد چندان گردد و هركرا همّتى بلند و بختى ارجمند باشد سر به كارهاى مختصر فرود نياورد و همواره ترقّى بمدارج كمال و تصاعد بذروهء جلال مطح نظر او باشد و داند كه اجل آدمى مقدّرست و چون آن وعده برسد بشروع كارى بزرگ يا قناعت بكارى مختصر تفاوت نپذيرد و حكما ازينجا گفته‌اند [ شعر ] إذا ما كنت فى أمر مروم * فلا تقنع بما دون النّجوم فطعم الموت فى أمر حقير * كطعم الموت فى أمر عظيم معنئ اين دو بيت آنست كه چون در كارى كه مطلوب و مرغوب باشد شروع كنى ميل بفروتنى و دون همّتى مكن و قصد آن كن كه سر همّت بر آسمان سايى چه چون وعدهء اجل فرا رسد خواه در كارى بزرگ باشى و خواه در كارى حقير طعم مرگ در هردو حال يكى خواهد بود پس عاقل چون اين معنى برابر ديدهء دل دارد سر همّت بمحترات فرو نياورد و در حديث رسول صلّى الله عليه و سلّم آمده است كه إنّ اللّه يحبّ معالى الأمور و ببغض سفسافها يعنى بدرستى كه حضرت عزّت كارهايى دوست مىدارد كه ببلندهمّتى و بزرگ‌منشى تعلّق دارد و كارهايى كه بسستى و دون‌همّتى مىكشد دشمن مىدارد غرض آنكه چون امير حسين در مقام دون‌همّتى قدم نهاده فكرهاى نازل مىكرد در مآل بمنتهاى همّت خود رسيد القصّه درين اثنا و با در اسپان لشكر جته افتاد و اكثر ايشان هلاك شدند و بدين‌سبب متفرّق و عاجز و سرگردان گشتند امير صاحب‌قران عبّاس بهادر را به طرف قهلغه قراول فرستاد چون رفت و مراجعت لشكر جته تحقيق كرد بازگشت و از بىسامانى و بىاولاغئ ايشان خبر داد و گفت از چهار نفر يكى را اسپ بيش نيست و دودو بر اسپها نشسته مىروند و اكثر ايشان تركش بر پشت بسته پياده به خانه مراجعت مىكنند امير صاحب‌قران بشنودن اين خبر فرح و شادى افزود و شكر حضرت عزّت بتقديم رسانيده قاصدى به خدمت امير حسين فرستاد تا احوال با او تقرير كند و خانهء خود را به طرف سمرقند روان كرد و خود سوار شده مستقبل امير حسين شد و در سربقلان ملاقات كردند و مجلس داشته در