نظام الدين شامى
27
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )
گريختهاند شادمان شده چند روز آنجا گذرانيدند و امير صاحبقران بمشورت امير حسين شير بهرام را تعيين كردند تا با لشكر خود از آب خجند گذشته بكنارهء تاشكند فرود آمدند و چند روز امير صاحبقران و امير حسين هريك بنوعى بيمارى كشيدند آخر الامر حضرت عزّت از خزانهء غيب شفا كرامت فرمود و اولجاى تركان آغا نيز از گرمسير رسيد و از سر فراغ خاطر و نشاط دل در آقار بصيد و شكار مشغول شدند و روزها بعيش و طرب و دعوت و طوى گذرانيدند و مصحوب امن و ظفر به شهر سمرقند در آمدند و در مسند امنوامان فارغ نشستند آرى [ مصراع ] نابرده رنج گنج ميسّر نمىشود چون حال مملكت برينگونه قرار گرفت و سمرقند مسخّر گشت در سال هفتصد و شصت و يك از هجرت سيّد المرسلين صلوات الله و سلامه عليه امرا و نوبينان در موضع آقار مشورت كردند و كابل شاه را بپادشاهى نشاندند و آنچه وظيفهء چنان جشنى باشد از طوى و پيشكشها بتقديم رسانيدند و داد عيش و كامرانى دادند [ شعر ] يكى جشن كردند با زيب و ساز * كه در وصف آن قصّه گردد دراز ز سيم و زر و نعمت و خواسته * همه صحن ايوان بد آراسته درين اثنا امير صاحبقران اسكندر اوغلان و امير حميد را كه دوست قديم پدر امير صاحبقران بوده از امير حسين التماس نمود خاطر او را نگاه داشته از خون ايشان درگذشت و ايشانرا به دو بخشيد امّا چون اجل رسيده بود آن سعى مفيد نيامد امير حسين بسالى سراى متوجّه شد و امير صاحبقران را فرمود كه جنيد را بزنده حشم سپار بر موجب امر او بتقديم رسانيد در همانشب زنده حشم كار او را به آخر رسانيد و چون روز شد امير صاحبقران امير داود و امير سيف الدين را فرستاد تا امير حميد را طلب كرده بياورند بايزيد و ايمن گمان بردند كه از براى كشتن امير حميد مىآيند ايشان مسابقت كردند و امير حميد را بگرز و شمشير بكشتند و چون امير حسين ازين حال واقف شد گفت كار نوكر و كهتر درين قضيّه از مهتر بهتر و امير حسين را باز بران داشتند كه اسكندر اوغلان را طلبيده بياساق رسانيد چون زمستان به آخر آمد و فصل بهار عالم را بجمال خود زيبايى داد درين اثنا خبر اجتماع دشمنان رسانيدند امير صاحبقران قاصدى به خدمت امير حسين فرستاد و ازين صورت اعلام كرد فرمودند كه امير تيمور مقدّمهء لشكر شده پيش رود امير صاحبقران با پولاد بوغا و زنده حشم و لشكرهاى ديگر روانه شده بموضع آقار رسيد و چند روز توقّف كردند تا اسپان فربه شوند و امير