نظام الدين شامى

25

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

صاحب‌قران را منقلاى لشكر گردانيد و گفت پيشتر روان شو كه استماع افتاده كه دشمنان از پل سنگين تا جالانى گرفته نشسته‌اند امير صاحب‌قران روانه شد چون رسيد ديد كه توغلوق و كيخسرو مقدّمهء لشكر شده با بسيارى از امراى مغول در قول ايستاده و تيمور پسر بوبكان و ساريق و شانكوم و توغلوق خواجه برادر حاجى بيك و كوچ تيمور پسر بيكيجيك و باقى امراى هزاره با بيست هزار مرد آمده بودند و از سر جالانى تا پل سنگين نشسته و لشكرى كه با امير حسين بود شش هزار مرد بود ازان جمله دو هزار گزين كرده بامير صاحب‌قران داده بود امير صاحب‌قران با آن دو هزار مرد گزيده توكّل بر حضرت خداى كرده از چاشتگاه تا شب جنگ درپيوست چندانكه از طرفين لشكر بىطاقت شدند وقت نماز شام نظر كرد ديد كه دشمن بسيارست و كار دشوار براى رزين درين باب فكر بليغ فرمود در آيينهء ضمير منيرش اين معنى روى نمود كه امير موسى و امير مؤيّد و اوج قرا بهادر با پانصد مرد بر سر پل سنگين در مقابلهء لشكر خصم بايستند امير صاحب‌قران با هزار و پانصد سوار مردان كارديدهء نبرد آزموده از ميدان ايسن تا رسن‌كش روانه شده در نيم‌شب از آب بگذشتند و بر بالاى كوه برآمدند و آتشها برافروختند قراولان خبر ايشان رسانيدند هراس و ترس بر دشمنان غالب شد روى بهزيمت نهادند و امير صاحب‌قران نيكاميشى كرده دمار ازيشان برآورد و از كشته پشتها پديد آمد تا بميدان كجراتى رسيدند و فرود آمدند از طرف ديگر امير حسين با لشكر قول رسيد و باز امير صاحب‌قران با دو هزار مرد منقلاى شده بقهلغه رسيد و امير سليمان و امير چاكو و امير بهرام و امير جلال الدين برلاس و حاجى سيف الدين و پول تيمور را دويست مرد داد و فرمود تا آن را چهار قوشون سازد و هر سوارى دوشاخ درخت در پهلوى اسپ آويزند تا گرد و خاك برآمده دشمن تصوّر كند كه لشكر بسيار متوجّه است بر موجب فرموده بتقديم رسانيدند و به شهر كش درآمدند و لشكر جته در تاش آريقى بودند و امير صاحب‌قران با صد نفر مرد شب در ميانه كرده بخزار رسيد و لشكر خزار و كش را جمع كرده به طرف جيكداليك روانه كرد و تاى خواجهء سلبرى را چغداول ساخت و شيخ محمّد با هشت قوشون لشكر بديشان پيوست و مجموع لشكر به طرف جيكداليك روانه شدند و درين اثنا امير حسين با لشكر قول رسيد و شير بهرام كه چهل و دو روز بود تا از قتلان جدا شده بود و اصل شد و مجموع در جيكداليك جمع آمدند و امير حسين با امير صاحب‌قران ملاقات كرده با عساكر منصور به طرف خزار روانه شدند و در مزار خواجه رزماز استعانت از روح او طلبيده تجديد