نظام الدين شامى
24
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )
ميانه گرفتند و در دو كنارهء اين جوى صفّ كشيدند و ميمنه و ميسره راست كردند درين وقت امراى ولايت كه بترمد آمده بودند مثل امير موسى و امير سليمان و امير چاكو همه پيش امير صاحبقران حاضر شدند و خدمت بجاى آوردند و تيموكا نيز پيوسته شد از وقت ظهر تا بشب از طرفين تير مىانداختند ناگاه تيرى بر تيموكا رسيد و زخمدار شد آنروز بشب رسانيدند روز ديگر چون طليعهء صبح صادق بدميد امير صاحبقران بىتوقّف حمله كرد و بقوّت تأييد الهى و زخم بازوى دولت شكست بر لشكر دشمن انداخت و ايشانرا هزيمت كرده از پل بگذرانيد و چون رمهء گوسفند كه از شير و گرگ رمد براند و امير حسين و امير صاحبقران نصرت در ركاب و ظفر همعنان در مقرّ عزّ خود فرود آمدند و لشكر را شماره كرده دو هزار مرد مكمّل بودند امير صاحبقران منقلاى لشكر شده بكشتى درآمد و به طرف ترمد عبور كرد و قراول بجانب قهلغه فرستاد قراول راه كوفته و مانده شده بود خواب برو غلبه كرد لشكر آجوناى برادر بيكيجك رسيدند و ازو بگذشتند و امير صاحبقران اعتماد بر قراول كرده منتظر خبر او نشسته كه ناگاه لشكر دشمن گروهگروه در رسيدند امير صاحبقران درين حال بر ترتيب لشكر قادر نبود يگان يگان خود را در كشتى انداختند و از آب آمويه گذشتند و او با لشكر اندك در ميان جزيرهء وارال جنگ بسيار كرد و چندان توقّف كرد كه مجموع لشكر او از آب گذشتند امّا خيمه و باروبنه در ميان دشمن بماند و چون از آب گذشتند كشتيها را بسوختند و يك ماه توقّف كردند و در موضع خلم كه از حدود بلخ است رسيدند و لشكرهاى متفرّق آنجا جمع شدند و از انجا روانه شده ايل برولداى را جمع كردند و از انجا بجانب بدخشان و تايقان رفتند و در آب شور شاهان بدخشان صلح كردند و چند روز آنجا متوقّف شدند امير صاحبقران مقدّمه و منقلاى لشكر شده به طرف ارهنكسراى برگشتند و از سالى سراى گذشته بچول درآمدند و بدشت كولك فرود آمدند امير صاحبقران دران شب جامه بركنده و موزه كشيده مىخواست كه بفراغ دل خوابى كند قاصد امير حسين آمد و بتعجيل طلب داشت فى الحال روان شد و چون به خدمت او رسيد پولاد بوغا و شير بهرام پيش او بودند امير حسين از شير بهرام شكايت كرد كه درين حال كه بلشكر دشمن رسيدهايم بىوفايى مىكند و مىگويد بولايت خود مىروم هرچند نصيحت كردم سود نمىدارد امير صاحبقران او را نصيحت بسيار كرد هم فايده نداد امير حسين در غضب شد و ليكن وقت راندن غضب نبود خشم را فروخورد و شير بهرام مخالفت كرده بجاى خود روانه شد امير حسين امير