نظام الدين شامى
22
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )
راه بر ايشان بگرفتند و چون انبوه بودند جنگ بسيار كردند امير صاحبقران دو تيراندازى سرآمد اقران و يگانهء جهان بود بهر تيرى سگزيى را بر خاك مىخوابانيد [ بيت ] چو او دست بردى بتير و كمان * نرستى كس از تير او بىگمان سگزيان بسيار بودند چون آن ضرب دست بديدند از سر ضرورت بيكبار حمله كردند و دران اثنا دست امير صاحبقران را تيرى رسيد و مجروح گشت آخر الامر امير حسين و لشكر خروش كردند و سگزيان را بازنشاندند و امير صاحبقران را بگرمسير بردند و پيش تومان گذاشتند و جمعى به خدمت او بازداشتند تا بمعالجه اشتغال نمايند و امير حسين با نود مرد كارى بسر بقلان رسيد آخر كار برادر كوچك بيكيجبك با لشكرى بسيار سر راه او بگرفتند و جنگ درپيوستند و چون انبوه بودند لشكر امير حسين را متفرّق گردانيدند امير حسين با دوازده مرد چهار سوار و هشت پياده بگريختند و بموضع شبرنو رسيدند و چون دست امير صاحبقران خوشتر شد و طبيب اللّه لطيف بعباده از داروخانهء و نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ مرهم كرم نهاده آن زحمت را بصحّت مبدّل گردانيد با تيمور خواجه اوغلان و نوكران ايشان بيست و چهار نفر متوجّه كهمرد شدند و خبر امير حسين شنوده بودند سونج نام نوكرى را فرستاند تا مژدگانى رساند و قرار دادند كه در ارصف به يكديگر رسند درين اثنا صدّيق نام برادر امير صاحبقران با پانزده مرد رسيد و بديدار يكديگر شادمان شدند هم در روز او را بجانب امير حسين فرستاد و خود در عقب روانه شد از طرف ارصف صد سوار بنمودند كس فرستاد تا تحقيق كند اگر ايل باشد چرخ زند چون برسيدند قزانچى پسر هرتوايسن بود خبر امير حسين شنوده مىآمد چرخ زد از طرفين بتعجيل براندند و بهم رسيدند و چون امير صاحبقران را ديدند شادمان شدند و خبر آمدن امير حسين تحقيق كرده به طرف ارصف رفتند و هرجا كه نزول مىكردند قراول مىفرستادند و پاس مىداشتند بامداد قراول از دور سياهى ديد خبر داد انديشناك شدند چون تفحّص كردند امير توغلوق خواجهء برلاس و امير حاجى سيف الدين و آتشه و توتا باشليغ و جماعتى ديگر از متعيّنان مقدار هفتاد نفر بودند چون نام امير صاحبقران شنودند پياده شدند و مراسم تعظيم بتقديم رسانيدند و از طرفين شادمانى فزودند روز ديگر از طرف كهمرد گردى پيدا شد تفحّص كردند شير بهرام بود كه سخن ناشنوده پيش تومان مانده بود و بطلب امير حسين و امير صاحبقران آمده اين معنى هم موجب زيادتئ قوّت و شوكت شد و چون صدّيق پيش امير حسين رسيد و خبر امير صاحبقران رسانيد امير