نظام الدين شامى

21

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

و هديّها جهت ايشان فرستاد على بيك بىمروّتى كرده آن تحفها بديشان نداد امّا ايشانرا خلاص داده اسپى لاغر و اشترى نزار بديشان داد درين اثنا دوستى قديم امير صاحب‌قران كه او را مباركشاه سنجرى گفتندى به خدمت آمد و اسپان نيكو كشيد و عذرها خواست و خدمات پسنديده بجاى آورد امير صاحب‌قران آن اسپانرا مجموع بامير حسين پيش‌كش كرد و باتّفاق به طرف گرم‌سير رفتند امير صاحب‌قران اجازت خواسته بسوى بخارا رفت و اولجاى تركان آغا را كه در چاه پنهان كرده بود سوار كرده بولايت و ايل درآمدند تيموكا پيش رفت و زمين خدمت ببوسيد پانزده مرد جمع شده سوار شدند و به طرف خزار روانه گشتند و اسپان آن موضع را براندند و بآق‌قوبى رسانيدند و از آب آمويه گذرانيده بچولها و ريگستان درآمدند و ارغونشاه برداليقى كه مصاحب بندگئ حضرت بود پانزده كس جمع كرد و چون هوا بغايت گرم بود بكنارهء آب در سايهء جنگل مدّت يك ماه توقّف كردند ناگاه سپاهى انبوه باديد آمد توقّف مصلحت نديدند توكّل بر خداى عزّ و جلّ كرده خود را در آب آمويه انداختند و بعنايت الهى از شرّ دشمنان خلاص يافتند و اولجاى تركان آغا در متابعت امير صاحب‌قران اسپ را در آب انداخته بسلامت گذشت و بچول درآمده روزگارى مىگذرانيدند و تا يك ماه در يايلاق آن مواضع توقّف كردند بعد از ان سوار گشتند و بجانب سمرقند توجّه كرده بخانهء قتلغ تركان آغا خواهر امير صاحب‌قران نزول كردند و چهل و هشت روز آنجا بودند و چون آوازهء ايشان ميان مردم منتشر شد سوار شده بجولكاى شهر كش آمدند و در ديهى اجيغى نام فرود آمدند و چهل و هشت روز ديگر آنجا بودند و از انجا سوار شده شب در ميانه كرده به آب آمويه رسيدند تيمور خواجه اوغلان و بهرام در لب آب با امير صاحب‌قران ملاقات كردند و بديدار يكديگر شادمان و مسرور شدند و باهم ترك وطن خود كرده عزيمت گرم‌سير كردند و در حضرت تومان به خدمت امير حسين پيوستند و با قريب هزار نفر مرد بسيستان رفتند و دران حال حاكم سيستان را دشمنى خيره پديد آمده بود و از مقاومت او عاجز مانده چون آثار شجاعت و بزرگئ ايشان بديد بديشان توسّل كرده درخواست كرد كه مرا دشمنى غالب عاجز گردانيده است اگر بدستيارى و مردانگئ شما ايشان از من مندفع شوند شما را جواهر و اموال بسيار دهم و تا زنده باشم ممنون منّت شما باشم و درين باب مبالغها كرد و تضرّعها نمود ايشان قبول كرده به زور بازوى سعادت دمار از وجود دشمن او برآوردند و ايشانرا مقهور و منهزم گردانيدند ملك سيستان بوعدهء خود وفا نكرد ايشان از سيستان بيرون آمدند سگزيان