نظام الدين شامى

6

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

منقبت و جلالت قدوهء اخيار و صفوهء اصهار منعوت بنعت ثانى اثنين إذ هما فى الغار نيّر اعظم آسمان ايمان صدّيق اكبر نبئ آخر زمان گزيده جوهرى كه تا آفتاب بر آسمان گردانست بر فاضلتر ازو سايه نينداخته است پاكيزه گوهرى كه از صيرفيان زمان جواهر كلمات نبوى را جز او قيمت نشناخته زبانش در تصديق رسول هرگز نپيچيده و مثالش ديدهء گردون بعمر خود نديده آنكه در ميدان ايمان‌گوى سبق از اقران ربوده و ايزدش در كلام كريم بايثار و تقوى ستوده نهال علم و شريعت در زمان خلافتش برومند و باردار و هلال دين و ملّت بر آسمان جلالتش با رونق و اشتهار در حضر همدم و در سفر رفيق خليفهء رسول خدا ابو بكر صدّيق و آن امام قبلهء رشاد و امير كشور سداد قاتل پرستندگان ودّ و سواع متعيّن منصب خلافت بنصّ خفى و اجماع در سياست امور دينى درّه‌اش را حكم شمشير و در اقامت مهمّات اسلامى چون شير حمله‌بر و دلير از صلابت هيبتش شيطان از راهش روى گردانيده وصيت كرامتش در نهاوند ساريه را يا سارية الجبل شنوانيده در امور شرع و سياست داد مردى و مردانگى داده شغلش خشت زدن بوده امّا در امور دينى خشتى بر خشتى ننهاده مميّز حقّ از باطل و فاروق خطا از صواب امير المؤمنين عمر بن الخطّاب و آن امير صاحب وفا و ذو النورين باحيا ترتيب‌دهندهء جيش عسرت در كارزار هنگام شدّت و عنا تزيين كنندهء مجلس عشرت ابرار در مقام توجّه و صفا مطلع دو ستارهء كه از فلك رسالت درخشيده بود مهبط دو سيّارهء كه از مسلك نبوّت رسيده بود جامع شتات قرآن امير المؤمنين عثمان بن عفّان و آن امام باحشمت و وقار صاحب دلدل و ذو الفقار منشوردار هل أتى و مشهور ديار لا فتى محرم راز درون و بيرون تشريف‌يافتهء أنت منّى بمنزلة هرون منصب امامتش بتأكيد من كنت مؤلاه فهذا على مولاه مقرّر و مجلس خلافتش بشمع اللّهمّ أدر الحقّ مع علىّ كيف ما دار منوّر نامهء نسبش از ديوان حضرت رسالت به لحمك لحمى معنون شده و جامهء حسبش از كارگاه نبوّت به أدّبت عليّا فأحسنت تأدييه مطرّز گشته كسى كه ذات او را ستايد خورشيد را بروشنى صفت كرده باشد و سپهر را ببلندى ستوده [ بيت ] گفتم زبان بنده ز وصف تو قاصرست * گفتا چنين بود چو بغايت رسد جمال ليث نبئ غالب امير المؤمنين على بن ابى طالب [ بيت ] هر چارچار حدّ بناى پيغمبرى * هر چارچار عنصر ارواح انبيا