نظام الدين شامى

3

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

[ مقدمه مؤلف ] بسم الله الرحمن الرحيم وظايف شكر فراوان و شرايف حمد بىپايان سزاوار عالىحضرت ازلى ذاتيست كه آغاز را بنواحئ شهرستان ازليّت او گذار نيست و فنون تحفهاى مدايح بسزا و صنوف ثناهاى بى رو و ريا درخور كبرياى جناب ابدى صفاتى كه انجام را با ابديّت ملك او شمار نيست قديم امّا نه تا غايتى كه آن را حدّ و كنار باشد دايم امّا نه تا نهايتى كه آن را عدّ و شمار باشد پديدآرندهء هست از نيست امّا نه از مادّهء كه از ان مدد خواهد نمايندهء صنعت آفرينش امّا نه بآلتى كه بدان عمل كند ديدهء بينندگان جمال شاهد ذاتش را نتواند ديد و زبان گويندگان بكنه ستايش او نتواند رسيد نه ذاتش را شبه و مثال و نه حضرتش را تغيّر و زوال و نه ملكش را تبدّل و انتقال لا إله إلّا هو الكبير المتعال تاب آفتاب خدايئ او در هر ذرّهء از ذرّات موجودات تابنده است و چهرهء پادشاهئ او ديدهء باريك‌بينان در آيينهء آفتاب و ماه بلكه در خاك راه و برگ گياه ديده [ شعر ] هيچ دل را بكنه او ره نيست * عقل و جان از كمالش آگه نيست سست جولان ز درك ذاتش وهم * تنگ ميدان ز كنه وصفش فهم به خودش كس شناخت نتوانست * ذات او هم به دو توان دانست اگرچه بر وجود و وحدانيّت ذات عديم المثالش برهان گفتن و دلايل انگيختن شيوهء علما و افاضل است و در هر ملكى و ولايتى بر سبيل فرض كفايت لازم كه شخصى باشد در علم كلام ماهر كه اگر اهل شرك و عناد و شرّ و فساد شبهه‌انگيزند جواب ايشان گويد و ببرهان قاطع بطلان مذهب بىدينانرا روشن گرداند امّا بىتكلّف فضول عقول و فصول و اجناس حكمت و معقول وجود او محقّق دانستن و وحدانيّت او نصب العين داشتن طريقهء محقّقان كامل است اگر آدمى از درك اسفل تقليد خلاص يافته چون شب‌پر كورديده نباشد وجود روز را با او به هيچ دليل احتياج نبود [ مصراع ] متى احتاج النّهار إلى دليل