نظام الدين شامى
4
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )
هركرا ديدهء بينا و خاطرى دانا باشد داند كه عالم را دارندهء و خورشيد و ماه را گردانندهء هست [ شعر ] بلى در طبع هر دانندهء هست * كه با گردنده گردانندهء هست ازان چرخى كه گرداند زن پير * قياس چرخ گردنده همى گير [ حكايت ] پادشاهى بزندقه مايل بود و از دريافت حقايق آفرينش غافل و او را دبيرى بود كامل و وزيرى عاقل خاطرش نگران بود تا حقوق نعمت ملك بگزارد و او را از چاه غفلت سر آرد روزى بتعجيل به حضرت ملك درآمد و بعد از عرض دعا و ثنا گفت خبرى غريب استماع افتاده و واقعهء عجيب روى نموده همين لحظه جمعى از مردم امين آمدند و نمودند كه آن شورستان بىآب پرخار كه پرير روز ملك بمباركى عزيمت شكار كرده بدانجا رسيده بود و در گذشتن بران مقام لشكر منصور را از گرما و بىآبى تعبها رسيده آن خارستان گلستان شده است و در ان بيابان بىآب چشمهاى آب زلال بيرون آمده بعوض مغاكها قصرهاى عالى برافراخته شده و درختهاى ميوهدار ببار آمده ملك فرمود اگرنه آنستى كه عقل و درايت ترا آزمودهام و دانش و خرد ترا دانسته و الّا بجنون تو حكم كردمي و بمعالجهء دماغ تو مشغول گشتمى اين چه حديث دروغ و گزاف بىفروغ باشد چشمها بىاستعمال معول وسعى كاريزگركى مترشّح شود و قصرها بىعمل بنّا و استاد و استعمال سنگ و پولاد چگونه مرتفع گردد درخت بى نشاندن كى برآيد و باغ بىباغبان چگونه ببر آيد وزير گفت ملك را در كامرانى بقا باد چون خارستانرا گلستان گشتن و در صحرا قصور و ايوان با ديد شدن بىاستاد مهندس و بنّا و مؤسّس محال مىشمرى بناى رفيع آسمان كه رَفَعَ سَمْكَها فَسَوَّاها عبارت ازوست و بستان سراى زمين كه أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها حكايت آن بىمدبّر صانع و خالق قادر چگونه جايز مىدارى بدين تنبيه چشمآويز غفلت از ديدهء آن ملك برداشته شد تا حقيقت حال بدانست و از ظلمت آن غفلت خلاص يافت و حضرت عزّت ازينجا مىفرمايد وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ * يعنى اگر ازين كافران سؤال كنى كه آسمان و زمين را كه آفريده است همه نسبت با خدا كنند و بر آفريدگارئ او گواهى دهند و لهذا هركس در هر ملّتى او را بلغتى مىخوانند و برآرندهء كار خود او را مىدانند [ شعر ] آنكه اندر هر زبانش هركسى نامى نهد * اين الهش خواند آن ديگر خدا آن تنكرى