نظام الدين شامى
81
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )
گرفته بعالم فنا رسانيد آنگاه اشارت شد تا منجنيق راست كردند و به سنگ منجنيق كوشك يوسف صوفى را كه در برج برآورده بود بينداختند و مدّت حصار تا سه ماه بكشيد و آخر الامر قضاى الهى حكم خود رانده دولت او به آخر رسانيد و بيماريش عارض شد و بعد از چند روز وفات كرد [ بيت ] ناگهان بانگ در سراى افتاد * كه فلانرا محلّ وعده رسيد بيچاره آدمى كه نفسى در قفسى بيش نيست و قدمى تا عدم زيادت نه نه شبى تا روزش بر زندگى اعتضاد و نه روزى تا شبش بر خود اعتماد و با اينهمه آنهمه آز و امل پيرامونش گرفته و غمّ و اندوه بود و نابود دنيا بر دلش جمع آمده [ بيت ] دردا و حسرتا كه بپايان رسيد عمر * و اين حرص مرد ريگ بپايان نمىرسد چون نهال وجود يوسف صوفى بتندباد اجل از پاى درافتاد و كلاه هوا و هوس از سر پندار بنهاد حصار را مسخّر كرده غارتيدند و اسير گرفتند و آن موضع را زيروزبر گردانيدند و مالومنال بىحدّ و اندازه بدست آوردند و از انجا بعزّ و اقبال مراجعت كرده بمقرّ جلال خود بازگشت و زمستان آنجا بسر آورد و چون فصل بهار دررسيد بعمارت شهر كش مثال عالى نافذ شد و حصار آن بنياد نهاد و درين اثنا آقسراى را نيز بنياد كردند و طاق و رواق آن بعيّوق رسانيدند چنانچه كس در جهان عمارتى مثل آن نديده بود و نشنيده ذكر تفويض ايالت مملكت خراسان باميرزاده اميرانشاه خلدت دولته چون قضيّهء خوارزم بانجام آمد و خاطر از انديشهء آن فارغ شد خواست تا نسق حال خراسان فرمايد در سال هفتصد و هشتاد و دو اميرزادهء جهان و برگزيدهء عنايت يزدان عادل دل باذل كف خردمند عالىمرتبت فضلپرور هوشمند اميرزاده اميرانشاه را كه فرزند دلبند و خلف ارجمند حضرت امير صاحبقران است با پنجاه قوشون كه از لشكر اختيار فرموده بود بجانب خراسان روانه فرمود و آن ولايت را نامزد نوّاب او گردانيد اميرزادهء اعظم بر موجب فرمان روان شد و در يايلاق بلخ و اندخوى فرود آمد و امير صاحبقران قاصد بجانب ملك غياث الدين هراة فرستاده اعلام كرد كه نوبينان و امرا در قوريلتاى بزرگ حاضر مىشوند مىبايد كه تو نيز حاضر شوى ملك