نظام الدين شامى
82
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )
اعزاز قاصد كرده گفت اگر امير حاجى سيف الدين بيايد در صحبت او حاضر شوم برحسب فرمان امير سيف الدين بجانب هراة توجّه نمود ملك مقدم او را باعزاز تلقّى كرده مدّتى او را بازگرفت ببهانهء آنكه ترتيب سفر مىكنم و غلّها بحصار مىكشيد آخر الامر حاجى سيف الدين بازگشت و او بقول وفا ننمود چون فصل تابستان رسيد اميرزاده اميرانشاه بر ولايت او تاخته غارت كرد و مال و اسپ و نعمت بىشمار گرفتند چون امير صاحبقران را داعيهء تسخير هراة مصمّم شد قاصد فرستاده على بيك را بدرگاه استدعا فرمود فرمان برده على الفور حاضر شد مقدم او را باعزاز تلقّى كرده و طوى فرموده بانواع نوازش و الطاف مخصوص گردانيد و در قضيّهء توجّه بجانب هراة با او مشورت كرده مقرّر فرمود كه در اوّل فصل بهار به جهت آن يورش حاضر شود و اين معنى بعهود و مواثيق مؤكّد گردانيده او را معزّز و مكرّم بازگردانيد و چون آن موعد رسيد قاصد فرستاده التماس نمود كه اين بنده بر همان عهد و پيمان است اگر آن عزيمت برقرارست بندگئ حضرت امير صاحبقران لشكر كشيده توجّه فرمايد تا بنده باسم قچرچى پيش لشكر باشم بنا برين تصميم آن عزيمت فرموده باحضار لشكرها فرمان داد باندك زمانى لشكرى گران جمع آمدند و كوه و دشت از خيام و اعلام و لشكر و سپاه و چتر و بارگاه مالامال شد [ مثنوى ] زمين گشت جنبان چو ابر سياه * تو گفتى همى برنتابد سپاه ز لشكر تو گفتى سراسر زمين * همى موج خيزد ز درياى چين و چون لشكرها جمع گشت در دزه پل ساخته از آب آمويه بگذشتند و بموضع جيكداليك رسيده باحضار على بيك قاصد روانه فرمود و در مسارعت مبالغت نمود على بيك در آمدن تعلّل نموده بعهد وفا نكرد و با اينهمه ايلچى را نيز بازداشته اجازت مراجعت نداد و بسمع شريف رسانيدند كه اهل قلعهء پوشنگ مخالفت ورزيدهاند و اسباب حرب مهيّا مىدارند بنا برين فرمان شد تا لشكر منصور آن حصار را درميان گرفتند و در حوالى و خندق حصار آب بسيار بود دو سه روز توقّف كرده به ترتيب اسباب تسخير آن مشغول شدند آنگاه حكم نافذ شد كه هركس از مقابل خويش بحصار برآيد و از اطراف توجّه نموده و از آب گذشته بحصار درآويختند امير على برادر امير صاحبقران و ايكو تيمور و عمر پسر عبّاس و مبشّر بفصيل رسيدند و دست در ديوارها زده بقلعه بر آمدند و هرچند دشمنان تير زدند و سنگ انداختند روى نگردانيدند امّا الياس را اجل گريبان گرفته در آب غرق شد و شيخ على بهادر شمشير كشيده حمله كرد و برادر كوچك