نظام الدين شامى

75

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

و ولايت اترار و ساوران را بوى ارزانى فرمود و بعد از مدّتى قتلغ‌بوغا پسر پادشاه اوروس خان اوزبيكى لشكر كشيده آمد و با توقتميش جنگ بسيار كرد قتلغ بوغا را در جنگ تير رسيد و بدان هلاك شد لشكر او به جوش درآمدند و از سر قهر و غضب توقتميش را براندند و ولايت او را غارت كردند ديگرباره گريخته پيش امير صاحب‌قران آمد زيادت از كرّت اوّل در اعزاز و احترام و رعايت و اكرام او كوشيده ترتيب اسباب او كرده بازگردانيد از ان طرف توقتاقيا پسر اوروس خان با على بيك و شاهزادگان و امراى معتبر اتّفاق كرده روى بتوقتميش نهادند و جنگ كرده او را باز گريزانيدند از سر ضرورت موزه بيرون كرده خود را بر آبى عظيم كه در پيش بود انداخته خلاص داد قرانچى بهادر در طلب او بكنار آب رسيد و دست او را بضرب تير مجروح گردانيد و او تنها بجنگلى درآمده پنهان شد امير صاحب‌قران برادر خود ايدكوى برلاس را پيش وى فرستاد و او را نصيحت فرمود تا در كار ملك مردانه و دلير باشد و دفع دشمن واجب داند امير ايدكو طرف اين جنگل مىگذشت آواز نالهء بگوشش رسيد تفحّص كرد او را بدان حال ديد فرود آمده وظيفهء ادب بتقديم رسانيد و برحسب مقدور رعايت كرده ببخارا پيش امير صاحب‌قران آورد و باز آنچه وظيفهء اعزاز و اكرام باشد دربارهء او بجاى آورد و اسباب او كما ينبغى مرتّب گردانيد درين اثنا امير صاحب‌قران در بخارا بود كه ايدكو گريخته آمد و خبر رسانيد كه اوروس خان لشكرها جمع آورده بطلب توقتميش مىرسد و در عقب آن خبر ايلچئ اوروس خان كپك مانكقوت و تولوجان رسيدند و سخن پادشاه عرضه داشتند كه توقتميش پسر مرا كشته است و بجانب ولايت شما آمده دشمن مرا به من سپاريد و الّا جاى جنگ آماده گردانيد امير صاحب‌قران فرمود كه در شرع مروّت و عرف ارباب دولت كجا روا باشد كه شخصى را كه پناه بدولتى برد او را بخصم سپارند اين معنى از قبيل محالاتست و اگر البتّه درين باب نزاعى رود بالضروره جنگ را مهيّا بايد شد ذكر لشكر كشيدن امير صاحب‌قران بجانب اوروس خان و چون ايلچيانرا روانه فرمود به ترتيب و جمع لشكرها مشغول شده توجّه فرمود و باترار نزول كرد و از ان طرف لشكر اوروس خان بسغناغ رسيده فرود آمدند و هم