نظام الدين شامى

73

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

فرمود كه با خدا باش و در باب فرزند هيچ نفرمود چون از خواب درآمد خاطرش بجانب او بغايت نگران بود يول‌قتلغ نام دبير خاصّ خود را به دو فرستاد تا خبر سلامتئ او آورد و او را نصيحت كند تا خود را محافظت نمايد و چون او روان شد باز خوابى پريشان ديد و ملالت خاطرش زيادت گشت مجموع امرا و نوكران را جمع كرده فرمود كه گمان مىبرم كه از فرزند دلبند و ميوهء دل خود جدا ماندم خداى را احوال او از من مپوشانيد و حقيقت حال با من بگوييد امرا همه بزانوى ادب درآمده بغلاظ و شداد سوگند خوردند و بطلاق و عتاق مؤكّد گردانيدند كه ما را ازين معانى وقوفى نيست و از احوال اميرزاده هيچ خبر نداريم ديگرباره سوار شده بسنكزيغاج با قمر الدين حرب كرده او را بگريزانيد و پولاد بهادر درين جنگ بر دست تير خورد و امير اوج‌قرا قمر الدين را در پى كرده مىرفت چون پارهء راه برفتند قمر الدين نوكران خود را جمع كرده او را در ميان گرفتند و اسپ او را بتير انداختند و او بجان خلاص يافت و آخر مىخواست كه آتش بنشاند دستش بسوخت و بدان زحمت وفات يافت امير صاحب‌قران از اتاقوم بازگرديد و درين اثنا خبر واقعهء هايلهء اميرزادهء مغفور جهانگير طاب ثراه رسانيدند عالم پرويل و خروش شد و خلايق مجموع سرها برهنه و پلاسها در بر باستقبال بيرون آمدند و الحقّ بر جوانئ او گردون پير را گريه آمد و بر سوگ او زهره مزهر از دست انداخته بدين ابيات مويه مىكرد [ شعر ] جاى آنست كه حوران بهشت از ديده * پيش تابوت تو بادام سياه اندازند چون ببينند سمن برگ تنت در تابوت * سنبل زلف ببرّند و به راه اندازند آرى دنياى ناپايدار غدّار را عادت اينست و چرخ ستمگار دل‌آزار را شيوه چنين نوشى بكه داد كه هزار نيشش در عقب نبود و گلى بر شاخسار امّيد كه بشكفت كه هزار خار جگرخوارش دل نخراشيد [ بيت ] اين سراييست كه البتّه خلل خواهد كرد * خنك آن قوم كه در بند سرايى دگرند امير صاحب‌قران درين عزا با چشم گريان و دل بريان بر فراق فرزند نوجوان و تهمتن كامران كاسهاى تلخ فراق نوشيد و لباس ماتم و مصيبت پوشيد امّا چون بر رأى روشن او ظاهر ولايح بود كه آن شربت چشيدنى است و رخت اقامت بعالمى ديگر كشيدنى و در مثل اين قضيّه انبيا و اوليا و حكما و علما جز صبر و تسليم چارهء نديده‌اند پناه بحبل المتين وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُكَ إِلَّا بِاللَّهِ برده إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ گفته به قضاى خداى راضى شد و جهت روح مطهّر او صنوف خيرات تقديم فرمود و انواع صدقات بمستحقّان رسانيد