حمد الله مستوفى قزوينى
22
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
60 ز هم هر دو شش ماه پيكارخواه * شدند و بسى لشكرش شد تباه نمىشد ز يك سو ظفر « 1 » آشكار * بر آن برنهادند انجام كار كه گردند يكبارگى جنگجو * به پيكار سلطانى از هر دو رو ابو مسلم گُرد شد حيلهگر * سپه برد بر ميسره بيشتر حسن قحطبه با دلاور گوان * به يارى سوى ميسره شد روان 65 عدو نيز شبگير بر ميمنه * سپه خواستى برد و بار و بنه كه گردد بنيرو به كوشش سپاه * تواند ز دشمن شدن رزمخواه نماندش بدان دشمن بدگمان * بر او تاختن كرد اندر زمان نپيوسته با جان سپاه « 2 » عدو * درآورد از ايشان همى خون به جو به يك حمله در قلب و در ميمنه * نه لشكر بماند و نه رخت و بنه 70 دو بهره تبه شد از ايشان سپاه * سه ديگر شدندى گريزان به راه سوى بصره عبد اللّه آورد رو * كه بودش برادر سليمان درو سوى كوفه عبد الصّمد رفت زود * كه عيسى بن موسى آنجاى بود گرفتش برادر پسر در پناه * ز عمّ خواست خونش پس از چندگاه به جان داد او را خليفه امان * امارت به اهواز دادش همان سبب اظهار آزار خليفه از ابو مسلم « 3 » 75 غنيمت در اين جنگ بيش از شمار * به بو مسلم افتاد در كارزار چو خوردهنگر « 4 » بُد خليفه به خو * غنايم همى بازجستى « 5 » ازو اميرى كه بُد بو الخصيبش لقب * فرستاد تا آن كند ز او طلب برنجيد بو مسلم از پيشوا * به مادر از اين كرد نسبت ورا « 6 » برنجيد منصور « 7 » و دشنام داد * كه پورِ سلامه سر از راه داد
--> ( 1 ) ( ب 61 ) . سب : نمىشد ز يك رو ظفر . ( 2 ) ( ب 68 ) . سب : نپيوسته باهم سپاه . ( 3 ) سب : عنوان ندارد . ( 4 ) ( ب 76 ) ( دوم ) . خردهنگر - تنگچشم ، كوتاهنظر ، نديدبديد . ( 5 ) ( ب 76 ) ( دوم ) . در اصل : عنانم همى بار جستى . ( 6 ) ( ب 78 ) ( دوم ) . سب : برادر ازين كرد نسبت ورا . ( 7 ) ( ب 79 ) . در اصل و سب : برنجيد منشور .