حمد الله مستوفى قزوينى

23

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

80 چرا پيچد و مال جويد ز من * چه حدّست گفتن ورا اين سخن بشد بو الخصيب از برش روى زرد * سخن بر خليفه همه ياد كرد اگرچه برنجيد منصور ازين * ز دانش به ظاهر نياورد كين فرستاد « 1 » نامه دگر ره برش * نوازش در آن كرده اندر خورش كه : « سعىات در اين كار دولت فزون * از آن است كان مال خواهم كنون 85 ترا باد آن مال و ديگر اگر * بخواهى فرستمت از اين بوم و بر ندارم گريز از تو در كشورم * نخواهم جدايى كنى از برم خراسان به من چون‌كه نزديك نيست * تو در شام اكنون به ميرى بايست كه دادم ترا ميرى مصر و شام * از اين پس به شام اندرون كن « 2 » مقام كه نزديك باشى به شاهى ما * ز تو كام من زود گردد روا 90 به ميرى كسى بر خراسان گمار * كه باشد در آن كشورت كاردار » چو آمد به نزديك او نامه ، گفت : * در اين پيشوا نيست باهوش جفت چه حاجت كه او ملك بخشد به من * كه دارد ز من خود همى بىسخن و ليكن فرستاد پاسخ به دو : * « در اين ملك چون نيستت كس عدو كه در جنگ او حاجت افتد به من * به سرحد بود مهتر اين انجمن 95 كه كشور ز بيگانه دارم نگاه * كشيدم بدان ملك « 3 » از ايدر سپاه » حسن قحطبه پيش منصور ، مرد * فرستاد و از وى چنين ياد كرد كه : « ديوى كه بُد در درون عمت * كنونست در طبع بو مسلمت » از اين رمز مفهوم بودى چنان * كه دارد خلافت هوس اين زمان خليفه پرانديشه شد ز اين سخن * بترسيد از آن شير « 4 » شمشيرزن 100 بر آن كار يكبارگى دل نهاد * كه بايد از اين داد جانش به باد به سوى خراسان فرستاد مرد * به بو داود از كار او نامه كرد كه : « بو مسلم از من بپيچيد سر * به دل از نظر گشت با ما دگر ترا دادم آن كشور « 5 » و آن سپاه * اگر آيد آنجا از او رزم‌خواه

--> ( 1 ) ( ب 83 ) : در اصل : فرستاده . ( 2 ) ( ب 88 ) ( دوم ) . سب : ازين پس اندرون كن . ( 3 ) ( ب 95 ) ( دوم ) . سب : كشيدم از ان ملك . ( 4 ) ( ب 99 ) ( دوم ) . سب : ببرسيد از ان شير . ( 5 ) ( ب 103 ) . سب : ترا داد آن كشور .