حمد الله مستوفى قزوينى

19

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

خلافت امير المؤمنين المنصور باللّه عبد اللّه بن محمّد بن على بن عبد اللّه بن عبّاس بيست و دو سال « 1 » 1 بر آن بود ابو مسلم پاكرا « 2 » * كه عيسى موسى شود پادشا از اين در سخن گفت با او به هم * به دو گفت عيسى اگر ز آن‌كه عمّ به من دادى اين مهترى پيشتر * ز بو جعفرم ز آن نكردى گذر كنون چون‌كه داد اين خلافت به دو * چگونه پذيرم چنين گفت‌وگو 5 از او گشت نوميد آن نامدار * ولىعهد ناچار گشت اختيار به بو جعفر نامبرده مهى * سپرد و به ناچار گشتش رهى لقب يافت منصور باللّه به كار * شهى بود پردانش و بختيار به هر كار با حزم و عزم درست * جهان راست‌كارى از آن دور جست سخنهاش از نظم و نثر مثل * به‌خوبى و پاكى بُدى بىبدل 10 به جايى كه بايست كردن عطا * سزاوار كردى ز دانش سنما و ليكن به جايى كه درخور نبود * نمىداد چيز و تدنّق « 3 » نمود چو بر خيره كس را نمىداد كام * عدو بود و انيق « 4 » خواندش به نام به بد دشمنش باز خواندى بدين * كه جاهل بود با هنرور به كين

--> ( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : عباس بيست و سال . سب : عنوان ناخواناست . ( 2 ) ( ب 1 ) . پاكرا - پاكراى . ( 3 ) ( ب 11 ) . تدنّق - ناخن خشكى و دقّت در محاسبه . ( 4 ) ( ب 12 ) . در اصل : بوذوانيق