حمد الله مستوفى قزوينى
20
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
مخالفت عبد اللّه عبّاسى خليفه را و شكست او خبر چون سوى شام شد كز جهان * سرافراز سفّاح شد در نهان 15 در آن ملك عبد اللّه ابن على * خلافت هوس كرد از پردلى چنين گفت كه : « اندر مهى اين زمان * سزاوارتر كس منم بىگمان كه كردم ولىعهد مهتر نخست * بدان گه كه كينه ز مردان « 1 » بجست ولىعهد ديگر برم اعتبار * ندارد دوم عهد نايد به كار » حسن قحطبه با سران و گوان * شدندش در اين داستان پيروان 20 روان گشت با لشكر از ملك شام * به حرّان كشيدند از آنجا زمام مقاتل در آن قلعه بُد كوتوال « 2 » * برون آوريدش به جنگ و جدال بكشت و بر آن قلعه شد كامكار * ذخيره بر او برد بيش از شمار و ليكن نمىرفتى اندر حصار * نبد بر خراسانيان استوار چو منصور آگه شد از كار او * به زودى از او گشت پيكارجو 25 به فرمانش بو مسلم نامور * به پيكار او بست چون كُه كمر روان گشت با لشكرى شيرخو * ز حرّان به انبار آورد رو به دو شيرمه مرد بسيار دان * چنين گفت ك : « اى مهتر كاردان به پيكار عمر خليفه به راه * چگونه توان رفت با اين سپاه ز رند و از اوباش « 3 » در كارزار * چه خيزد ز پيكار مردان كار 30 در اين كار نيكوتر انديشه كن * مبادا دگرگونه باشد سخن » به دو گفت بو مسلم : « اى پرخرد * به معنى دانش دلت ره برد ندانى نكو صورت جنگ و كين * از آن مىسرايى سخن اينچنين به معنى باريك و شيرينسخن * به صد پايه باشى فزونتر ز من و ليكن در آيين پيكار و كين * نباشى به دل صد يك من يقين 35 نمىدانى اين دولت اندر جهان * درختى است سر برده بر آسمان قوى در زمين كرده بنياد را * به هر بادِ كوشش نيايد ز جا »
--> ( 1 ) ( ب 17 ) . در اصل : رمروان ( 2 ) ( ب 21 ) . سب : مقابل در آن قلعه بد كوتوال . ( 3 ) ( ب 29 ) . در اصل : اوباس