حمد الله مستوفى قزوينى

8

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

حسن قحطبه شيرمردى نمود * به پيش ابو الورد رزم آزمود برآورد از وى به مردى دمار * از اين لشكر دشمنان گشت خوار سپه دست از هم از اين بيم داد * سراسر سر اندر هزيمت نهاد 100 نيستانى آنجاى نزديك بود * در او همچو شب روز تاريك بود گريزندگان اندر او بىشمار * گريزان شدندى از آن كارزار فگندند آتش در او اين « 1 » سپاه * شدند آن سپاه اندر آنجا تباه گريزنده شيبانى از دشت جنگ « 2 » * سوى مكّه شد بىسپه بىدرنگ به هنگام سفّاح آن جايگاه * نهان بُد ز بيم بد اين سپاه 105 به هنگام منصور شد آشكار * گرفتش در او والى آن ديار به منصور برد و از او كين كشيد * همين حاصل از كار پيكار ديد وز آن روى عبد اللّه ابن على * چو بدخواه را ديد بىحاصلى غنيمت كه از بدگمان بازماند * در آوردگه بر سپاهش فشاند به شهر دمشق از صف رزمگاه * شد و شهر از او گشت زنهار خواه 110 پذيرفت زنهار و از كينه ياد * نياورد و داد بزرگيش داد به حدّى كز اسباب خود هرچه يافت * نديده شمرد و از آن سر بتافت ز كس باز پس هيچ نستد از آن * شدندش هواخواه از اين همگنان بر او راست شد كار اقليم شام * ز حكمش برون كس نياورد گام به ملك ديار بكر در همچنين * گروهى شدند جنگجويان ز كين 115 بر آن قوم اسحق مسلم امير * عقيلىنژاد و جوانى هجير يكى نيمه افزون مهان ز آن ديار * شدند پيرو آن يل نامدار به مروان همى دعوت خلق كرد * كسى كو نپذرفت جستى نبرد از او موسى كعب شد پرهراس * چو با او بسنده نبود از قياس به حرّان شد و كرد بر خود حصار * ز سفّاح شد در مدد خواستار 120 به واسط فرستاد سفّاح مرد * كه بو جعفر آمد برش همچو گرد ورا با سپاهى گران « 3 » جنگجو * فرستاد آنجا به پيكار او

--> ( 1 ) ( ب 102 ) . در اصل : آتش‌ور اين . ( 2 ) ( ب 121 ) . سب : كريزنده سبانى از دست جنك . ( 3 ) ( ب 121 ) . سب : سپاهى بران .