حمد الله مستوفى قزوينى

7

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

خطابش از اين مير بر مؤمنان * نهادند آن مردمان آن زمان ابو الورد از قنسرين پيش او * به فرمان او اندرآورد رو 80 به نزديك او گشت امير سپاه * برآورد سر در بزرگى به ماه دمشقى و عثمان ازدى همان « 1 » * سوى حمص رفتند يك سر دمان بر او راست شد شاهى شام « 2 » ازين * ز عبّاسيان جنگجو شد ز كين روان گشت با نامور چل هزار * كه جويد ز عبّاسيان كارزار به عبد الله ابن على ز اين خبر * رسيد و در اين كار شد چاره‌گر 85 گزيد از ميان سپه ده هزار * همه جنگجويان و مردان كار برادرش عبد الصّمد با سپاه * به رسم يزك « 3 » شد شتابان به راه خود و بيست هزار از سپه در عقب * همى رفت غرّان به عزم شغب « 4 » نخستين سپاه يزك چون پلنگ * رسيدند نزديك دشمن به جنگ بر مرغ اخرم « 5 » سپاه از دو سو * رسيدند و گشتند پيكارجو 90 ز هر دو سپه شد تبه بىشمار * شد عبد الصّمد « 6 » را سپه سست و خوار گريزنده گشته ز چنگ عدو * به پيش برادر درآورد رو به عبد الله گرد بر طرف راه « 7 » * كه دريافتشان هم در آن رزمگاه چو شيبانى از كارش آگاه گشت * به پيكارش آمد بر آن طرف دشت چنان جنگ جستند از همدگر * كه كس باز نشناخت از پاى سر 95 ز همديگران بىكران از دو رو * بكشتند آن لشكر جنگجو شكن خواست آمد بر عبّاسيان * ز مردّى آن دشمن پرزيان

--> ( 1 ) ( ب 81 ) . در اصل : اردى همان . ( 2 ) ( ب 82 ) . در اصل : سام . ( 3 ) ( ب 86 ) . يزك : پيشقراول ، مقدّمة الجيش . ( 4 ) ( ب 87 ) . ( دوم ) . در اصل : سغب . ( 5 ) ( ب 89 ) . در اصل : بر مرح احرم . ( 6 ) ( ب 89 ) . گويد : وقتى عبد الصمد به نزد عبد اللّه رسيد ، وى روان شد ، حميد بن قحطبه و جمع سرداران سپاهش نيز با وى بودند . بار ديگر در مرغ اخرم تلاقى شد و نبردى سخت كردند . ( تاريخ طبرى . ترجمهء پاينده . ج 11 . ص 464 . ) ( 7 ) . پس از مصرع اول ب 92 ، چهار مصرع ديگر در سب افزوده شده است : به عبد الله كرد بر طرف راه * رسانيد از انجا شكسته سپاه سپهدارشان داد دل در نبرد * به جنگ عدو بردشان همچو كرد بتيزى سپه برد بر طرف راه * كه دريافتشان هم دران رزمگاه