حمد الله مستوفى قزوينى
286
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
از آن پيش گردد بر او كامكار * ز تشويش رفتش خبر ز اين ديار 20 ز بغداد برگشت وز او دست شست * دگر جنگ دار الخلافه نجست « 1 » چو بر پانصد شد چل و سه فزون * مهى شد دگرگون به فارس اندرون اتابك كه سنقر بُد او را خطاب * به شاهى از آن ملك شد كامياب بيفگند از او نام سلجوقيان * بر او بود مهى آن زمان چو بگذشت دو سال گيتى بر آن * نماندند شاهان غزنينيان 25 به غورى رسانيد دولت مهى * بُدى اندر آن مملكتشان شهى چو شد چارسال دگر ز اين جهان * به مرز مغول زاد چنگيز خان چو شش سال ديگر بر اين برگذشت * خليفه ز ملك جهان درگذشت شده پانصد سال و پنجاه و پنج * سئم ماه شد ز اين سراى سپنج بدش شصت و شش سال ز آن بيست و چار * فزون يازده مه شده شهريار 30 پسر چار و دختر يكى بُد ورا * چنين بود احوالِ آن پيشوا « 2 » در ايّام او سنجر نامدار * ز سلجوقيان بُد جهان شهريار ملكشاه و مسعود ز آن قوم هم * محمّد كه بر كار كين زد رقم ز خوارزمشاهى بد اتسز همان « 3 » * چو سنقركش از سلغرى بُد نشان علا دين حسن بُد ز غورى همان * دگر پور او سيف دين « 4 » همچنان 35 بزرگ اومى باطنىزاده هم * در الموت مىزد ز دعوت رقم
--> ( 1 ) ( ب ) . در اصل : نخُست . ( 2 ) ( ب 30 ) ( دوم ) . سب : آن پادشا . ( 3 ) ( ب 33 ) . در اصل : ز خوارزمشاهى اتسر همان . ( 4 ) ( ب 34 ) ( دوم ) . سب : سيف الدّين .