حمد الله مستوفى قزوينى
256
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
سپاهى كه در « 1 » حكم بجكم بُدند * پس از كشتنِ او دو بهره شدند گروهى به واسط نهادند رو * به پيش بريدى « 2 » شدند پوى پو گروهى به موصل شدند ز آن ديار * به نزديك حمدانيان بادوار 20 بريدى « 3 » و حمدانيان ز اين سبب * به بغداد كردند اميرى طلب ز هم اندر اين ، جنگ جستند و كين * گهى آن شكسته شدى گاه اين غلامان هميدون به هر رزمگاه * يكى را شدندى مدد با سپاه سرانجام شد ابن حمدان تباه * بريدى « 4 » از آن شد امير سپاه به بغداد شد با سپاه آن امير * درم خواست از متّقى خيرهخير 25 ستد هرچه بودش ز جور و ستم « 5 » * همى خواستى ديگر از وى درم چنين تا كه صندوق و قفلش فروخت * خراجى همه روزه ز اينگونه توخت « 6 » چو كار اينچنين شد ، غلامان و عام * كشيدند از او ناگهان انتقام بريدى « 7 » گريزنده شد در نبرد * به واسط شد آن ناسزاوار مرد به بغداد درگشت توزون « 8 » امير * وز اين شاد گشتند برنا و پير 30 پديد آمد امنى به ملك عراق * نرفتند كس جز به راه وفاق خليفه سوى موصل آورد رو * برفت و برآسود چندى درو چو برگشت و آمد به دار السّلام * پذيره شدندش به ره خاص و عام سپهدار توزون « 9 » هميدون برش * شد و نيكوى كرد اندر خورش چو خلوت ز بيگانگان گشت جا * به دستش گرفتار شد پادشا 35 كشيدند ميلش به حكمِ امير * ز كارش بر اينگونه گشتند سير سى و سه ز سيصد فزون بود سال * به ماه دؤم بود از اينگونه حال
--> ( 1 ) ( ب 17 ) . در اصل : سپاهى در . ( 2 ) ( ب 18 ) ( دوم ) . بريدى - « در ايام متقى كار بريديان در بصره قوت گرفت و كشتىها را از آمدن سوى بغداد باز داشتند و سپاهشان بزرگ شد و مردانشان فراوان شدند » . ( مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 716 ) . ( 3 ) ( ب 20 ) . سب : يزيدى . ( 4 ) ( ب 23 ) ( دوم ) . در اصل : بزيدى ؛ سب : يزيدى . ( 5 ) ( ب 25 ) . در اصل : يزبدى كريرنده ( دوم ) . سب : بجور و ستم . ( 6 ) ( ب 26 ) . در اصل : به وزن . توزون : « ابو الوفا توزون ترك در زمان خلافت المتقى باللّه در زمان وزارت ابو الحسن على بن محمد بن مقله بر كارها تسلّط داشت . » ( مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 715 ) . ( 7 ) ( ب 28 ) . سب : يزيدى . ( 8 ) ( ب 29 ) . سب : كست به وزن . ( 9 ) ( ب 33 ) . سب : به وزن ؟ ؟ ؟ .