حمد الله مستوفى قزوينى
212
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
ز همدان بر آهنگ ديدار او * روان گشت آن مهتر شيرخو بترسيد « 1 » از او صالح ابن وصيف * كه گردد از آن « 1 » پايهء او ضعيف 15 بكوشيد تا ز آمدن مهتدى * به منشور فرمود منعى ورا نپذرفت « 2 » موسى و آمد برش * به نزديك او رفت با لشكرش عتابى خليفه در آن كار كرد * به پوزش « 3 » همى پاسخش داد مرد ولى چون سخن در ميان شد دراز * از آن گشت موسى به دل كينهساز به خوارى ورا دركشيد از سرير * برآمد خروشيدن داروگير 20 گريزنده شد صالح ابن وصيف * كه در جنگ آن بُد قوى ، اين ضعيف خليفه به بند اندرافتاد خوار * گرفتار شد صالح خيرهكار بكشتند او را برِ مهتدى * دگرباره كردند نوعهد را امارت به موسى تعلّق گرفت * از اين كارها باز رونق گرفت خروج غلامان بر خواجگان به بصره و امارة برقعى « 4 » به بصره همين سال بر خواجگان * غلامان برون آمدند ناگهان 25 بكشتى همى خواجهء خود غلام * ببردى زر و مال او را تمام بر آن قوم بُد مهترى پيشوا * كه عمزاد بُد داعى حقّ ورا لقب برقعى و على داشت نام * درآورد آن ملك در اهتمام ده و چار سال اندر آن بوموبر * بر آن قوم بود آن سرافراز سر ز هرگونه كردند بد بىشمار * برافتاد نيكى از اين ز آن ديار 30 يكى دخترى را به چهره چو ماه * گرفتند از آل على آن سپاه همى خواستند جست از آن ماه كام * بر او گرد گشتند بىمر غلام نبُد برقعى را توان آنچنان * كز ايشان رهاند ورا آن زمان چنين گفت دختر كه : « از من همه * بيابيد كام از شبان و رمه ولى گر ز من دست داريد باز * دعايى دهم از پىِ جملهساز
--> ( 1 ) ( ب 14 ) . سب : ببرسيد . ( دوم ) : كه كردد ازو . ( 2 ) ( ب 16 ) . سب : ببدرفت . ( 3 ) ( ب 17 ) ( دوم ) . در اصل : بپورش ؟ ؟ ؟ . ( 4 ) سب : عنوان ناخواناست .