حمد الله مستوفى قزوينى

213

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

35 كه شمشير برّان دگر كارگر * نباشد بر اين مردمان سربه‌سر » بگفتند : « برخوان » ، بگفتا : « كنون * به من بركنيد اين دعا آزمون كه شكّى نماند كسى را در آن * بياموزم آن‌گاه با اين سران » يكى زد بر آن دخت از اين تيغ تيز * برآمد ز جانش سبك رستخيز بدانست مردم كه آن پاكتن * سراييد از بيم بد اين سخن خلع مهتدى خليفه و قتلش 40 خليفه چو بر موسى ايمن نبود * به تدبير در دفع كوشش نمود به پيكار داعى حقّ با سپاه * روان كرد او را به زودى به راه به بايكيال « 1 » كو بُد غلامى دگر * بفرمود : « در كار شو چاره‌گر ز موسى توانى مگر كين كشيد * كه آن كار خواهد به تو ز او رسيد » به موسى سخن گفت بايكيال « 2 » ازين * گرفتند هردو از آن شاه كين 45 ز ره بازگشتند با آن سپاه * ز جانِ خليفه شده كينه‌خواه برش رفت بايكيال « 3 » از پيشتر * بر او دست يابد به كشتن مگر بهانه كه پيمان در اين استوار * كند تا برآرد ز موسى دمار خليفه برنجيد از آن نامدار * ورا بر سر انجمن كرد خوار بفرمود او « 4 » را گرفتن امير * طغان « 5 » كرد بيرون ز بهرش نفير 50 به كار برادر شده چاره‌جو * همى خون درآورد خيره به جو

--> ( 1 ) ( ب 42 ) . در اصل : شنال ؟ ؟ ؟ ؛ سب : بتينال : « گويند بايكيال نامهء مهتدى را براى موسى خواند كه به دو نوشته بود موسى را غافلگير كند و بكشد . » ( مروج الذّهب . ج 2 . ص 586 ) و در ترجمهء تاريخ طبرى بايكباك ثبت شده است : « و چنان بود كه ابن اوس به صالح بن وصيف و بايكباك نوشته بود و . . . » ( ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 14 ، ص 6300 ) . ( 2 ) ( ب 44 ) . در اصل و سب : تينال . ( 3 ) ( ب 46 ) . در اصل و سب : تينال . ( 4 ) ( ب 49 ) . از اين واقعه در ص 585 تا 587 مروج الذّهب ، ج 2 ياد شده است ، امّا از « طغان » ذكرى به ميان نيامده است . ( 5 ) ( ب 49 ) ( دوم ) . در اصل : طغان ؛ سب : طوغان . - طغوتيا : « پس همهء تركان فراهم آمدند و كارشان يكى شد و نزديك ده هزار كس از آنها بيامدند ، طغوتيا برادر بايكباك نيز بيامد . » ( ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 15 ، ص 6382 ) .