حمد الله مستوفى قزوينى

196

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

وزير اندر اين كار شد عذرخواه * كه ايشان ندارند از اين در گناه 15 غلامان از آن بد كشيدند دست * ولى مستعين پاى ايشان ببست به اندك بها ملكهاشان خريد * بها نيز كم‌كم به پيش آوريد بديشان سپردى به قدر كفاف * كه تا كس « 1 » نكوشند اندر خلاف ذكر احمد طاهرى امير خراسان همين سال اندر خراسان ديار * روان گشت طاهر به دار القرار به فرزند خود مستعين داد جا * كه احمد پدر نام كردى ورا 20 اميرى نكوكار و داننده بود * در آن ملك در راستكارى فزود « 2 » نكويى او هست بيش از شمار * يكى ز آن كنون مىكنم آشكار ز پاك اعتقادى آن نيك‌مرد * به كار پرستيدن داد كرد « 3 » نمىگشت هرگز نمازش قضا * ادا كرد چون بود نيكو ادا بسى پيشتر از صبح كاذب ز جا * بجستى چو صادق بُد آن پادشا 25 برفتى به خلوت به جاى نماز * نياز آوريدى بر بىنياز شبى بود در غسل محتاج مرد * ز خان حرم « 4 » عزم حمّام كرد فضايى بُدى بر در خانِ او * كه خفتندى آنجا غلامانِ او گذر داشت در شب بر آن جايگاه * در او تافته بود از چرخ « 5 » ماه يكى خادمش بود رومى چو حور * كه خورشيد از روى او جست « 6 » نور 30 وجودى كز آن عاج بودى خجل * نگشتى ز ديدار او سيردل « 7 » برهنه در آن جايگه خفته بود * رُخش خرّم و زلف آشفته بود كشيده به سر چادرى از كتان * وجودش از آن زير بودى عيان چنان خوب « 8 » دادى به ديدار رنگ * كه گشتى از آن مرد عنين چو غنگ « 9 »

--> ( 1 ) ( ب 17 ) ( دوم ) . سب : باكس . ( 2 ) ( ب 20 ) ( دوم ) . در اصل : فروذ . ( 3 ) ( ب 22 ) ( دوم ) . سب : دادكر . ( 4 ) ( ب 26 ) ( دوم ) . در اصل : ز خوان حرم . ( 5 ) ( ب 28 ) ( دوم ) . سب : بر چرخ . ( 6 ) ( ب 29 ) ( دوم ) . سب : از وى ازو جست . ( 7 ) ( ب 30 ) ( دوم ) . در اصل : شيردل . ( 8 ) ( ب 33 ) . جنان حوب . ( 9 ) ( ب 33 ) . در اصل و سب : عنك . غنگ : خر ، خر نر ، نره‌خر ، خر مست نر . ( نك . لغت‌نامه دهخدا ) .