حمد الله مستوفى قزوينى
195
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
خلافت امير المؤمنين المستعين باللّه احمد بن محمّد بن المعتصم سه سال و نه ماه « 1 » 1 غلامان پس از مرگ آن شهريار * نشستند باهم در آن روزگار كه : از تخمهء متوّكّل به گاه * گر اكنون نشانيم يك پادشاه مبادا شود كينهخواه پدر * به ما بر سرآرد جهان سربهسر همان به كه در تخمهء معتصم * زنيم اندر اين كار دولت رقم 5 كه حقّ ولى نعمت خويشتن * نگه كرده باشيم بر انجمن شده ايمن از كار دشمن به جان * چه بهتر از اين كار خود در جهان گزين احمد « 2 » ابن محمد از اين * نيا معتصم شد به شاهى گزين لقب مستعين يافت در سرورى * بر اين كرد شهرى بسى داورى به معتزّ « 3 » و نامى مؤيّد مهى * همى خواستندى به فرماندهى 10 غلامان از ايشان شدند رزمخواه * ز شهرى بسى خلق از اين شد تباه ز سعى وزير احمد ابن خصيب « 4 » * ز دل راستى يافت هركس نصيب فرو مرد آن فتنه و گفتوگو * پس كار خود هركسى كرد رو ز معتزّ « 5 » و نامى مؤيّد غلام * كشيدن در آن خواستى انتقام
--> ( 1 ) ( عنوان ) . سب : خلافت امير المؤمنين المنتصر باللّه محمد بن المتوكل على اللّه شش ماه . ( 2 ) ( ب 7 ) . در اصل : كرين احمد . ( 3 ) ( ب 9 ) . در اصل : به معتر ؛ سب : بمعتر و نامى محمّد . ( 4 ) ( ب 11 ) . در اصل و سب : حصيب . احمد ابن خصيب : « مستعين را اهليت خلافت نبود . لكن چون منتصر بدرود زندگى گفت ، تركان از اولاد متوكّل بيمناك شدند و از پايان كار ترسيدند ، پس احمد بن خصيب ايشان را دستور داد تا با احمد بن محمّد بن معتصم بيعت كنند » . ( تاريخنامهء طبرى ، به تصحيح و تحشيهء محمد روشن . ج 3 . ص 1617 ) . ( 5 ) ( ب 13 ) . در اصل و سب : معتر .