حمد الله مستوفى قزوينى

191

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

100 بر او تازيانه زدى هشت جا * پس از پيش او خشمگين شد جدا « 1 » دژم گشت از اين خواب آن شهريار * بر آن بزم عشرت شدش اختيار مگر كاندُه خواب كمتر شود * خوشى را به دل باده رهبر شود به مى در چو بازى به دل دوست داشت * هميشه بر آن كار همّت گماشت مِهين پورش از چه ولىعهد بود * به بازى درش كسرِ حرمت نمود 105 بر او مطرب و مسخره برگماشت * كه وقعش به پيش پدر مىنداشت از اين منتصر شد ورا بدسگال * همى كرد ترتيب كار قتال پدر نيز با او از اين گشت « 2 » بد * ندادى به خلوت رهش پيش خود ورا منتظر « 3 » خواندى بعد از آن * كه مرگ پدر چشم داشتى از آن غلامان هميدون از آن شهريار * پر از كينه بودندى آن روزگار 110 كه با فتح خاقان مجال كسى * به كارى نبودى نگشتى بسى ز ناگه بوقاى بزرگ و وصيف « 4 » * چو بوقناى « 4 » جنگاور و چون عجيف بوقاى شرابى « 5 » اوتامش « 6 » دگر * دگر توقلق و باغر « 7 » « 8 » نامور به دستورى منتصر تيره‌شب * به پيش خليفه شدند پرشغب « 9 » يكى مسخره بود نزديك او * كه عشعب « 10 » بُدى نام آن نغزگو

--> ( 1 ) ( ب 100 ) ( دوم ) . سب : جدا شدا . ( 2 ) ( ب 107 ) . در اصل : بذر نير ؛ سب : بدل گشت . ( 3 ) ( ب 108 ) . در اصل : ورا منتصر . بنا به قرائن تاريخى و موافق فحواى كلام « منتظر » درست است . ( دوم ) : پدر چشم داشتى . كاتبِ نسخه يا كسى ديگر پس از تحرير علامت مقدّم و مؤخّر بر بالاى دو كلمه علاوه كرده است ؛ سب : داشتى چشم . ( 4 ) ( ب 111 ) . در اصل : و وضيف . ( دوم ) . در اصل چنين است : بوقناى ، قوتاى ، توقناى ، توقتاى ( ؟ ) ( 5 ) ( ب 112 ) . در اصل : بوقاء سرايى . سب : بوقاسرايى - بوقا شرابى - همان بوقا ترك است . ( مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 579 ) . ( 6 ) ( ب 112 ) . در اصل : اوتامش - « اوتامش غلام واثق دل با منتصر داشت و متوكّل به همين جهت او را دشمن مىداشت » . ( مروج الذّهب ، ج 12 ، ص 528 ) ( 7 ) ( ب 112 ) ( دوم ) . در اصل و سب : بوقلق و باعر . ( 8 ) ( ب 112 ) . باغر - باغر ترك - « وقتى بغاى كوچك به كشتن متوكّل يكدل شد باغر ترك را كه پرورده و برآورده و نعمت بسيار داده بود و مردى بىباك و جسور بود بخواست و گفت : « اى باغر تو مىدانى كه دوستت دارم و ترا ترقّى داده و برگزيده و نعمت داده‌ام ، . . . اكنون مىخواهم ترا كارى فرمايم . . . » ( مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 524 ) . در كتاب « ادامهء تاريخ طبرى » « باغر و اوتامش و دليل » آمده است ( ص 6142 ) . ( 9 ) ( ب 113 ) . ( دوم ) . در اصل : بر سغب . ( 10 ) ( ب 114 ) . در اصل چنين است ؛ تاريخ گزيده ( چاپ نوائى ) : عثعث ؛ در تاريخ گزيده ( چاپ عكسى براون ) : عشقب .