حمد الله مستوفى قزوينى
192
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
115 كه جستندى از وى به يارى ستيز * به شير و پلنگ و به هرگونه چيز چو آن قوم را ديد تيغ آخته * بتندى چنان بر سرش تاخته گمان برد بازى است اين بار نيز * دهندش همى بيم تيغ از ستيز چنين گفت ك : « ز شير و شمشير من * نخواهم رهيدن در اين انجمن » خليفه بدانست كان مردمان * سرآورد خواهند بر وى زمان 120 به زودى « 1 » برآمد به پا تا مگر * جهاند ز دست بدانديش سر مجالش ندادند و در وى چو دود * ز كينه نهادند شمشير زود بر او هفت جا زخم كردند سخت * و از آن گشت اندام او هفت لخت بر او فتح خود را برافگند خوار * چنين گفت آن چاكر نامدار : « نخواهم جهان بىتو اى پادشا » * غلامان بكشتند آن هردو را 125 به ماه دهم در چل و هفت سال * فزون بر دو صد رفت از اينگونه حال همانجا سپردند او را به خاك * بكندند آن كوشك آنگاه پاك چنين تا كه كردند با راه راست * تو گفتى مكافات آن كار خاست كه گور حسين بود كرده خراب * از آن خانهاش شد خراب از شتاب بلى كار اگر نيك اگر بد كنيم * به هر دو سرا پاك با خود كنيم 130 چل و دو بُدش عمر و ز آن پانزده * به غير از سه مه بر جهان بود شه دوازده بُدش پور و دختر چهار * بر اينگونه بودش سرانجام كار
--> ( 1 ) ( ب 120 ) . در اصل : بروذى .