حمد الله مستوفى قزوينى
165
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
بيستاد نزديكِ آن حرب كو * همى داشتى سهل او را نكو گرفتار شدن بابك خرّم دين و قتلش وز اين روى افشين « 1 » در آن بوموبر * فرستاد نزديكِ هر نامور كه هركو به بابك شود رهنما * زر و سيم بخشم فراوان ورا 280 چو سهل سنباط اين حكايت شنيد * مر او را سپردن پسنديده ديد به افشين فرستاد پيغام و گفت * كه : « بابك به پيش من است در نهفت چو لشكر فرستى سپارم ترا * كه از تو شود كار نيكو مرا » پژوهيد افشين و چون راست بود * فرستاد لشكر بدان قلعه زود نمىخواستى سهل بر در ورا * بگيرد ، سپارد بدان پيشوا 285 به حيله فزون « 2 » اندر آن ژرفكار * برون برد او را به رسم شكار كه تا دشمن افتاد ناگه برو * برآمد به گردون از آن هاىوهو ورا با برادر گرفتند زود * ببردند نزديك افشين چو دود به حضرت فرستاد افشينِشان * همى هركسى كرد نفرينشان « 3 » به فرمان دژآگاه بندش ز بند * به سختى جدا كرد بهر گزند 290 در آن درد و سختى به زارى بمرد * بدى برد و گيتى عدو را سپرد سبكدست و پايش سوى هر ديار * به فرمان ز درگاه بردند خوار تنش كرد بر دار و ز آن پس بسوخت * وز اين كار دين و دول برفروخت برادرش را سوى بغداد خوار * فرستاد تا همچنين رفت كار اسيرانشان هركه اين دين بجست « 4 » * به فرمان هميدون ز سر دست شست 295 از ايشان يكى مرد جلّاد بود * خليفه ز كارش پژوهش نمود چنين گفت : « ما ده دژآگه بُديم * كه در پيشگاهش ملازم شديم ز من كس نگشتند كمتر برش * مسلمان بىجرم در كشورش
--> ( 1 ) ( ب 280 ) . در اصل و سب : سهل سباط - سهل سنباط - « و چنان بود كه بابك به زحمت و سختى افتاده بود و به گفتار سهل پسر سنباط اعتماد كرد » . ( ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 13 ، ص 5849 ) . ( 2 ) ( ب 285 ) . در اصل : به حيله فروذ . ( 3 ) ( ب 288 ) ( دوم ) . در اصل : بفربشان . ( 4 ) ( ب 294 ) . در اصل : نحست .