حمد الله مستوفى قزوينى
166
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
من افزون تبه كردهام بيست هزار * مر آن ديگران را بر اين كن شمار شمار مُسلمان كه در كارزار * تبه شد كه داند بجز كردگار » 300 شگفتى بماندند از آن مردمان * كه اندر بدى بود دستش چنان ز فرّ خليفه ز روى زمين * برافتاد آيين آن شوم دين وز اين يافت افشين از او آن زمان « 1 » * نوازش فزون از حساب و كران سپردند به دو آذر آبادگان * برادر شدش مرزبان اندر آن پدر منكجورش « 2 » لقب كرده بود * بدان كشور آن نامور رفت زود فتنهء مازيار طبرى و قتلش « 3 » 305 ز ملك خراسان به هرچندگاه * چو تركان شدندى به دل رزمخواه در او بيش بايست لشكر به كار * از آن چيز بودى به ديگر ديار سپه را ز روزى بُدى ناگزير * كه باشد مرتب گه داروگير نكردى وفا حاصل آن ديار * به ترتيب آن لشكر نامدار ز عبد اللّه طاهر تيغزن * به پيش خليفه رسيد اين سخن 310 خليفه به نزديكى مازيار * كه بُد شاه گرگان و چندى ديار فرستاد تا حاصل آن زمين * به مير خراسان دهد بعد ازين چو با طاهرى خصم بُد مازيار « 4 » * بُدش ننگ كو را بود كاردار فرستاد پاسخ كه : « بنده خراج * به درگه فرستد بر آيين باج به هركس كه خواهد خليفه دهد * رهى طاهرى را نه گردن نهد » 315 خليفه فرستاد پاسخ به دو * كه : « فرمانبرى كن سترگى مجو كه آوردن و بردن اين درم * بود زحمت مردم از بيشوكم
--> ( 1 ) ( ب 302 ) . سب : اقسين ازو آبرمان . ( 2 ) ( ب 304 ) . در اصل و سب : سكحورش . منكجور - « گويند : وقتى افشين از كار بابك فراغت يافت و از جبال بازگشت ، اين منكجور را بر آذربايجان گماشت كه جزو عمل افشين بود و به دست وى بود . منكجور در شهر بابك در يكى از منزلهاى وى ، مالى گزاف به دست آورد و آن را براى خويش نگهداشت كه نه افشين و نه معتصم را از آن واقف نكرد ) . ( تاريخ طبرى ، ج 13 ، ص 5919 ) . ( 3 ) سب : عنوان ناخواناست . ( 4 ) ( ب 312 ) . در اصل : طاهر خصم ؛ سب : ماريار .