حمد الله مستوفى قزوينى

161

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

يكى درّه ناخوش به راهش برست * كزان « 1 » از كمين كس به مردى نرست در آن درّه رفتن نبينم روا * به بيرون نشستن به آيد تو را مگر بابك آيد به جنگت برون * توان سعى كردن به جنگ اندرون » سپه بر در درّه تا هفت ماه * نشستند و بابك نشد رزمخواه 200 يكى حيله افشين « 2 » در آن كار كرد * درم خواست از بهر خرج نبرد خليفه گرانمايه مالى برش * فرستاد با چندى از لشكرش بوقا بردى آن مال و لشكر به راه * چنين تا رسيدند آن جايگاه در اين كرد تدبير افشين « 3 » چنان * كه آن مال در شهر ماند آن زمان شتر « 4 » بىدرم شد روانه به راه * به رسم خزانه « 4 » به پيشش سپاه 205 وز آن مرز افشين كه با آن سپاه * به رسم پذيره روان شد به راه خبر يافت بابك كه آمد درم * روان گشت با لشكرش بيش‌وكم به صحرا از آن درّه آمد ز راه * گرفتند پيش و پس او سپاه « 5 » چكاچاك تيغ آمد و زخم گرز * نمودند جنگاوران فرّ و برز شد از بابكى مرد بيش از هزار * به يك دم تباه اندر آن كارزار 210 هميدون از آن مردمان شد اسير * بد آمد بر آن لشكر از خيره‌خير جهانيد سر بابك از كارزار * سوى درّه شد با سپه بادوار برفتند اندر پيش اين سپاه * ز روى دليرى شده رزمخواه دو بهره شدند اين سپاه دلير * يكى قوم را بود افشين امير دگر را بوقا بود با او به هم * محمّد نقيب آن هزبر دژم 215 همى بر سر كوه كردند راه * كه ايمن نبود از كمين آن سپاه ز بسيارى برف و سختى راه * به زحمت رسيدى به رفتن سپاه رسيدند نزديك قلعه به شب * نبُد گاه پيكار و شور و شغب « 6 » فرود آمدند اين سپاه و عدو * شب تيره ز آن قوم شد جنگجو گريزان شد افشين « 7 » از آن بدسگال * تبه شد بسى لشكرى در جدال

--> ( 1 ) ( ب 196 ) . در اصل : كران . ( 2 ) ( ب 200 ) . در اصل : افشين ؟ ؟ ؟ ؛ سب : اقسين . ( 3 ) ( ب 203 ) . سب : اقسين . ( 4 ) ( ب 204 ) . در اصل : ستر . ( دوم ) : حزانه . ( 5 ) ( ب 207 ) . ( دوم ) . سب : بس آن سپاه . ( 6 ) ( ب 217 ) . در اصل : سغب . ( 7 ) ( ب 219 . سب : اقسين .