حمد الله مستوفى قزوينى

162

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

220 بوقا « 1 » ز اين شد آگاه و برگشت زود * عدو گشت از او جنگجو همچو دود از آن نيز چندى تبه كرد مرد * گريزان شد او نيز برسان دگر شكسته دو لشكر از آن جاى تنگ * سوى اردبيل آمدند بىدرنگ زمستان بماندند آن جايگاه * كه صحّت پذيرفت خسته سپاه بهاران چو شد تازه روى هوا * مدد خواست افشين از آن پيشوا 225 خليفه به ايتاخ « 2 » « 3 » لشكر شكن * كه خواليگرش بُد در آن انجمن به جعفر كه خيّاط « 4 » بودش خطاب * بفرمود تا با سپه در شتاب به يارى شدند پيش افشين « 5 » چو باد * بدانديش افسوس از اين كرد ياد به قيصر فرستاد و گفتش چنين * كه : « اكنون ز شاه عرب جوى كين كه بر درگهش نيست چندان سپاه * كه از من تواند شدن رزمخواه 230 ز خوالگير و درزى اندر نبرد * به جنگم فرستاد اين بار مرد » از اين كار قيصر سپه كرد راست * سوى زبطره شد باز و كين بازخواست « 6 » تبه كرد چندان در آن ملك مرد * كه حصر [ ش ] « 7 » ندانست داننده گرد چو آمد بر معتصم اين خبر * سپاهى نبودش به درگاه بر كه شايد بديشان شدن كينه‌جو * سپه خواست از شاهى « 8 » خويش او 235 چو لشكر فراز آمدند بر درش * روان گشت با لشكر از كشورش چو آمد به طرسوس از طرف دشت * شنيد آن‌كه قيصر ز ره بازگشت در او چند روزى توقّف نمود * از آن پس سوى سامره رفت زود

--> ( 1 ) ( ب 220 ) . سب : توقا . ( 2 ) ( ب 225 ) . در اصل و سب : اينانح . ( 3 ) ايتاخ : از سرداران معتصم ( تاريخنامهء طبرى . محمّد روشن ، ص 1255 ) . ( 4 ) ( ب 226 ) . سب : خياط ؟ ؟ ؟ - جعفر بن دينار خياط ( ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 13 ، 5824 ) . ( 5 ) ( ب 227 ) . سب : اقسين . ( 6 ) ( ب 231 ) . در اصل و سب : سوى ربطه شد بار و كين بارخواست . ( 7 ) ( ب 232 ) . در اصل : حصر . ( 8 ) ( ب 234 ) ( دوم ) . سب : ساهى .