حمد الله مستوفى قزوينى

160

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

به افشين « 1 » بفرمود تا با سپاه * شود ز او به مردانگى رزمخواه روان گشت افشين « 2 » و از طرف راه * يزك را فرستاد چندى سپاه 175 سپهدارشان جنگجو بو سعيد * كه گشتش لقب پاره‌پاره « 3 » پديد چو بابك خبر يافت ز آهنگشان * سپاهى فرستاد بر جنگشان معاويّه نامى امير سپاه * برفتند بهر شبيخون به راه بدل كرده بُد جاى خود بو سعيد * سپاه بدانديش او را بديد چو شب روز شد اندرآمد دلير * به پيكار دشمن به كردار شير 180 يكى نيمه ز ايشان تبه كرد زار * دگر نيمه ز آن قوم بگرفت خوار معاويّه ز آن مردمان با سه تن * جهانيد جان ز آن يل تيغزن گريزان به نزديك بابك شدند * از اين جنگ با او بسى دم زدند يكى دوست بابك در آن مُلك داشت * كه بر قلعه‌اى در مهى سرفراشت ورا خواندندى محمّد نقيب * نبودش از آن زشت مذهب نصيب 185 ولى خرّمى را ز اسلاميان * نگهداشت كردى فزون آن زمان بر او ايمنى داشت بابك به كار * كه بُد عهدها رفته‌شان استوار چو ديد آن‌كه اسلاميان ز آن پليد * نخواهند در كل خنك آرميد دل از كار بابك بكلّى بريد * به اسلاميان ميل خاطر كشيد از اين كار بابك چو آگه نبود * سپاهى به پيشش فرستاد زود 190 كه با او شوند از عدو جنگجو * مگر آورد باز آن كينه او محمّد نقيب آن سپه را نخست * به مى مست كرد آن‌گهى كينه جست كهان را بكشت و مهان را به بند * به زودى درآورد آن هوشمند فرستاد نزديك افشين به راه * از اين گشت افشين « 4 » ورا نيكخواه فرستاد و بردش بر خويشتن * در اين جنگ شد پيش او رايزن 195 به افشين « 5 » چنين گفت آن نامور * كه : « آن قلعه را هست بد رهگذر

--> ( 1 ) ( ب 173 ) . در اصل و سب : افسين . ( 2 ) ( ب 174 ) . در اصل و سب : افسين . ( 3 ) ( ب 175 ) . در اصل و سب : باره‌باره . شايد « محمّد بن سعيد سغدى » باشد . ( نك . ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 13 ، ص 5882 ) . ( 4 ) ( ب 193 ) . در اصل و سب : افسين . ( 5 ) ( ب 195 ) . در اصل و سب : افسين ؛ ( دوم ) : در اصل : قلعه هست .