حمد الله مستوفى قزوينى
151
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
خلافت امير المؤمنين المعتصم « 1 » باللّه محمّد بن الرّشيد هشت سال و هشت ماه و هشت روز 1 چو مأمون روان شد به ديگر سرا * در اسلام شد معتصم پيشوا شهى بود با حزم و راى درست * خردمند و مردانه و گرد و چُست خداترس و ديندار و پاكاعتقاد * جهانگير و پيروز و نيكونهاد ز عبّاسيان كس به مردانگى * نبُد مثل او نه به فرزانگى 5 به نامش چو شد ساز اقبالساز * ز طرسوس « 2 » آمد به بغداد باز بر او راست شد كار فرماندهى * همه پيشوايان شدندش رهى « 3 » چو احوال بابك قوى گشته بود * سپاهى به جنگش فرستاد زود سپهدار اسحق « 4 » جنگآزما * كه بر شهر بغداد بُد پادشا برفتند و كردند بسيار جنگ * در آن كارشان چند مَه شد درنگ 10 نمىشد ز يك رو ظفر آشكار * ز بغداد كرد او مدد خواستار خليفه بفرمود كافشين « 5 » سپاه * به يارى برد پيش آن رزمخواه روان گشت افشين « 6 » به فرمان چو باد * به زودى به جنگِ عدو رو نهاد به نزديك همدان به دشمن رسيد * ز روى دليرى نبرد آوريد
--> ( 1 ) عنوان . در اصل : المستعصم ؛ سب عنوان ندارد . ( 2 ) ( ب 5 ) . طرسوس : « . . . و امير المؤمنين مأمون فرمان يافت بروم بجوى ندندون [ قريهاى است از بلاد سرحدى روم بين آن و بين طرسوس يكروزه راه است و مأمون در آنجا مرده و در طرسوس دفن شده است . ] به نزديكان طرسوس و آنجا به گور كردند او را . . . » . ( تاريخ سيستان ، ص 183 ) . ( 3 ) ( ب 6 ) ( دوم ) . در اصل : شنيدش رهى . ( 4 ) ( ب 8 ) . اسحاق بن ابراهيم ( ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 13 ، ص 5751 ) . ( 5 ) ( ب 11 ) . در اصل و سب : كافسن . ( 6 ) ( ب 12 ) . در اصل و سب : افسين .