حمد الله مستوفى قزوينى

152

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

سه روز و سه شب جنگ كرد آن‌چنان * كه يكسان شدند روز و شب آن زمان 15 ز گرد سپه شد سيه روى روز * شب از برق شمشير گيتى فروز شد از بابكى برتر از چل هزار * تبه مرد جنگى در آن كارزار گريزنده « 1 » بابك از آن بوم‌وبر * سوى روم ناچار بنهاد سر سپاه عرب گشته پيروزگر * به بغداد از آنجا نهادند سر نوازيدشان معتصم ز اين سبب * بيفزودشان پايگه در عرب فتنهء محمّد بن قاسم علوى به خراسان و آرام آن 20 از آن پس به ملك خراسان درون * ز آل على مردى آمد برون محمّد بُدش نام و قاسم « 2 » پدر * نيا باقر آن شاه و الا گهر حصارى كه نامش بود طالقان * به مردى به چنگ آمدش آن زمان در آنجا به دعوت برافراخت سر * به حكمش درآمد بسى بوم‌وبر قهستان و گرگان و مازندران * چو غور و چو غَرچه به ديگر كران 25 ز مردى همه آمدش در پناه * قوى حال گشت اندر آن جايگاه به پيكارش از طاهرى لشكرى * به هرچندگه برد نامآورى و ليكن شكسته شدندى از او * نَبُد دست ، كس را بر آن جنگجو سرانجام عبد اللّه رزمزن * به خود شد به پيكار آن انجمن بكوشيد در جنگ با بدسگال * فزون طاهرى آمد اندر جدال 30 شكسته شدند لشكر شيعه پاك * بسى مرد از آن مردمان شد هلاك گريزنده شد باقرى در نبرد * ز عبد اللّه طاهرى با دو مرد گذر بر نسا داشت مير نسا « 3 » * گرفت و فرستاد پيشش ورا به نزديكى معتصم طاهرى * فرستادش و رست از آن داورى خليفه به بندش درافگند خوار * نگهبان از او گشت غافل ز كار « 4 »

--> ( 1 ) ( ب 17 ) . در اصل : كريرنده . ( 2 ) ( ب 21 ) . در اصل : بُدش و قاسم . ( 3 ) ( ب 32 ) . نسا - از ولايت‌هاى خراسان است . ( ترجمه تاريخ طبرى ، ج 13 ، ص 5800 ) . ( 4 ) ( ب 34 ) ( دوم ) . در اصل : عافل ز كار .